تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة مقدمهء سيد رضى 5

مساهمون:

صمقدمهء سيد رضى ٥
متّسقة ، و محاسن كلم غير منتظمة ، لأنّني أورد النكت و اللّمع ، و لا أقصد التتالي و النسق . ( 16 ) و من عجائبه عليه السلام ، التي انفرد بهاء ، و أمن المشاركة . فيها ، أن كلامه عليه السّلام الوارد في الزهد و الموعظة ، و التذكير و الزواجر ، إذا تأمله المتأمل ، و فكّر فيه المفكّر ، و خلع من قلبه أنه كلام مثله ممن عظم قدره و نفذ أمره و أحاط بالرقاب ملكه . ( 17 ) لم يعترضه الشك [ فى ] أنه من كلام من لا حظّ له في غير الزّهادة ، و لا شغل له به غير العبادة ، قد قبع في كسر بيت ، أو انقطع إلى سفح جبل ، لا يسمع إلا حسهّ ، و لا يرى إلا نفسه ، و لا يكاد يوقن بأنه من كلام من ينغمس في الحرب مصلتا سيفه ، فيقطّ الرقاب ، و يجدّل الأبطال ، و يعود به ينطف دما ، و يقطر مهجا . ( 18 ) و هو مع ذلك زاهد الزهاد ، و بدل الأبدال برگزيدم او را از آن - فصل ها [ يى ] جز نسق كرده ، و خوبيهاى سخن جز نظم كرده ، بدرستى كه من آوردم نكته‌ها و سخن هاى روشن را ، و قصد نكردم من به پياپى و ترتيب سخن را . ( 16 ) و از عجايب هاى او ، بر او باد سلام - آن كه مفرد و يگانه شد به عجايب ، و ايمن شد مشاركت [ غير ] را در آن - [ آن است ] كه بدرستى كه سخن او - بر او باد سلام - در آينده است در زهد و وعظها و پندها ، و باز دارنده از مناهى چون نيك بنگرد نيك نگرنده‌اى ، و فكر كند در او فكر كننده‌اى ، و بكشد از دل خود [ علاقهء آرزو را ، خواهد دانست ] بدرستى كه سخن [ او ] مانند [ سخن ] آن كس است كه بزرگ باشد قدر او ، و روان باشد فرمان او ، و گرد در آمده باشد به گردن ها پادشاهى و حكم او . ( 17 ) در معرض نيايد او را شك در آنك اين از سخنان آن كس است كه بهره نباشد او را جز در زهادت ، و مشغولى نباشد او را جز از عبادت ، بدرستى كه [ وى ] سر در كرده است در گوشهء خانه ، يا افتاده باشد وا زير كوهى كه نشنود جز آواز او را ، و نبيند جز تن او را ، و نباشد بى گمان شونده بدرستى كه او از سخن آن كس است كه در شود در حرب و كارزار ، كشنده [ باشد ] شمشير خود را ، پس به دو نيم كند گردن ها را ، و به خاك اندازد دليران را ، و باز گردد به آن [ شمشير ، و ] سيلان كند خون [ را ] ، و بريزاند جان ها [ را ] . ( 18 ) و او با اين حال و صفت