سر راهى كه همان لقيط باشد و پسرخوانده ، هم چنان كه سندره هم در متون فارسى به همين معنى سند به كار رفته است . - : ( تفسير قرآن مجيد ( كمبريج ) ج 2 ، ص 457 و شاعران بىديوان ، ص 326 ) در برخى از ترجمههاى قرآن در برابر زنيم واژهء سند را آوردهاند .
« سخت دلى [ فراخ شكمى ، بسيار خوارى ] پس اين همه [ معروف به بدى و او ] سند است » ( ترجمه و قصههاى قرآن ، ص 1231 ) « تا نباشد فر مؤمنان تنگى او بزهيى اندر به زنى كردن سندانشان كه به فرزندى پذيرفته باشند » ( ترجمهء قرآن موزهء پارس ، ص 164 ) واژهء سندان در اين برگردان در برابر ادعياء آمده است .
شناسند يكسر همه هند و سند * كه هستى تو در گوهر خويش سند
( گرشاسبنامه ، ص 115 )
سپه را بر آيين نوشين روان * همىراند اين سند تيرهروان
( شاهنامه ، ج 9 ، ص 20 ) براى نمونههاى بيشتر - : شاعران بىديوان ، ص 223 و 227 ؛ گرشاسبنامه ، ص 196 .
شتالنگ
دو شتالنگ :
الْكَعْبَيْنِ
و دست كشيد به سرهاى خويش و پايهاى خويش تا دو شتالنگ
وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ
( مائده 6 ) شتالنگ يا اشتالنگ در برابر كعب به كار رفته است و آن استخوانى است در غوزك ( قوزك ) پا يا زير زانو كه بندگاه ساق و ران است ، كه بژول يا پژول و بجول هم گفتهاند و اين همان تكه استخوانى است كه در قاببازى به عنوان مهره از آن استفاده مىكنند . واژهء بجل و بجلبازى در معنى قاب و قاببازى و كعب باختن هنوز در خراسان به كار مىرود .
« موسى گفت : اى زمين بگيرش ، زمين پاى او بگرفت تا شتالنگ » ( تاريخ بلعمى ، ص 487 « موسى را ده ارش بالا بود و عصا ده ارش بود و ده ارش برجست به هوا بر ، و عصا بر عوج بزد به زير شتالنگ » ( تاريخ بلعمى ، ص 496 )