تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١

كپّيان

كپّيان :
الْقِرَدَةَ
و كرد ازيشان كپّيان
وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ
( مائده 60 ) واژهء كپى در معنى قرد يا بوزينه به تكرار در نوشته‌هاى فارسى و متون قرآنى به كار رفته است :
شب زمستان بود كپى سرد يافت * كرمكى شب‌تاب ناگاهى بتافت
كپيان آتش همىپنداشتند * پشتهء آتش به دو برداشتند
( شرح احوال رودكى ، ص 532 )
بر هر دو بيشه يكى برز كوه * بر آن كوه كپى فراوان گروه
همه مردمش را فزون از شمار * ازان كپيان برده و پيشكار .
( گرشاسب‌نامه ، ص 364 ) براى نمونه‌هاى بيشتر - : تفسير شنقشى ، ص 113 ؛ ترجمهء تفسير طبرى ، ص 1323 ؛ ترجمه و قصه‌هاى قرآن ، ص 264 ؛ كشف الاسرار ، ج 8 ، ص 244 ؛ مجمل التواريخ و القصص ، ص 499 ؛ عجايب المخلوقات ، ص 206 .

كاج خانه

كاج‌خانه :
السَّماءِ
پس بكشدا به رسنى به كاج‌خانه ( سوى آسمانهء خانه )
فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّماءِ
( حج 15 )

كاردوى

كاردوى آن :
طَلْعِها
بيرون مىآريم از آن دانهء بر هم نشسته و از خرمابنان از كاردوى آن خوشه‌هاى نزديك
نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ
( انعام 99 ) « كاردو آن خرما باشد كه نخست پيدا آيد در غلاف » ( تفسير قرآن مجيد ( كمبريج ) ، ج 1 ، ص 326 ) « واژهء كاردو در نوشته‌هاى پهلوى به صورت كاردك به كار گرفته شده و به معنى گل