تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
28 / 34 - 27 27 . گفت كه من همىخواهم كه به زنى دهم ترا يكى را از دو دختر من اين دو دختر بر آنكه مزدورى كنى مرا هشت از سالها ، پس اگر سپرى كنى به سر برى ده سال را ، پس از آن نزديك تو فضلى بود نه شرطى در نكاح و نمىخواهم كه سخت گيرم دشوارى كنم بر تو . زوديابى مرا اگر خواهد خداى از نيكوكاران به جاى تو . 28 . گفت موسى : آنت ميان من است و ميان تو ، هر كدام دو هنگام نام زد را يعنى هشت و ده بگذارم پس نه هيچ افزونى جستن و پيشى بر من ، و خداى بر آنچه مىگوييم گواه است . 29 . پس چون گذارد موسى آن هنگام نام زد را و برفت ببرد به كسان خويش عيال خويش را ، ديد از سوى كوه آتشى را گفت موسى مركسان خويش را : درنگ كنيد بباشيد اينجا كه من ديدم آتشى را شايد كه من تا مگر من آيم شما را بيارمتان از آن به آگاهى يا پارهء از آتش ، شايد كه شما تا مگر شما گرم شويد . 30 . پس چون آمد او را ، آواز داده شد از كنار رود سوى دست راست در آن پاره جاى خجسته با بركت از آن سوى درخت كه ، اى موسى ! [ 496 ] كه من ، من خدايم پروردگار جهانيان . 31 . و گفته شد كه بينداز عكّازهء عصا خويش را پس چون ديد آن عصا را كه همىجنبيد همانا كه آن عصا مارى است سبك ، برگشت پشت دهنده و باز نيامد ننگريست ، گفت : اى موسى ! بيا پيش آى و مترس كه تو از بىبيمانى . 32 . در آر دستت را در گريبانت ، بيرون آيد سپيد و تابان از بىبدى بىآفتى و بىعيبى و فراهم آر به سوى خويش بال خويش را دلت را دستت را از بيم ، پس اين دو تو ، دو حجّتند از خداى تو به سوى فرعون و بزرگان گروه او كه ايشان هستند گروهى بيرون آيندگان از فرمان . 33 . گفت موسى : اى پروردگار من ! كه من كشته‌ام از ايشان تنى را پس همىترسم كه بكشند مرا . 34 . و برادر من هارون او گوياتر از من از جهت زبان ، پس بفرست او را با من ، يارىگر ، راست گوى دارد مرا ، كه من همىترسم كه به دروغ دارند مرا .