تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
28 / 17 - 8 8 . پس برگرفت او را موسى را كسان فرعون تا باشد مر ايشان را دشمنى و اندوهى . بدرستى كه فرعون و هامان و لشكرهاى آن دو بودند گنه‌كاران . 9 . و گفت زن فرعون آسيه بنت مزاحم : روشنى چشم است مرا و مر ترا اى فرعون . مكشيد او را شايد كه سود دارد او ما را يا فرا گيريم او را فرزندى و ايشان نمىدانند . 10 . و گشت دل مادر موسى پرداخته از همه اندوهان ، بدرستى كه نزديك بود كه هراينه آشكارا كردى به آن ، اگر نه آن بودى كه فرو بستيمى بر دل او تا باشد از جملهء باور دارندگان وعدهء ما را . 11 . و گفت مادر موسى مر خواهر او مريم را : از پى فرا شو او را و خبر او طلب كن ، پس بديد به آن از دو [ ر ] و ايشان نمىدانند كه او خواهر اوست . 12 . و بسته كرديم بر او پستانها را از پيش ، پس گفت : هيچ راه نمايم شما را بر خاندان كه بپذيرند و شير دهند او را براى شما و ايشان مر او را نيك خواهانند ؟ 13 . پس بازگردانيديم او را به سوى مادرش تا روشن شود چشم او و نيز اندوه نخورد و تا نيز بداند كه وعدهء نويد خداى راست و درست است و ليكن درياب كه بيشتر ايشان نمىدانند كه خدا او را وعده كرده است كه پسر او را به او باز دهد . 14 . و چون برسيد نيروهاى خويش را و راست گشت مردى تمام شد ، [ 493 ] داديم او را درست‌كارى و درست گفتارى و دانش و همچنين پاداش دهيم نيكوكاران را . 15 . و در آمد در آن شهر بر هنگام بىآگاهى يعنى ميان نماز شام و خفتن بود و گفته‌اند كه نيم روز بود وقت قيلوله . از مردمان آن شهر . پس يافت در آن شهر دو مرد را كه كارزار مىكردند با يكديگر جنگ مىكردند اين از جملهء گروه و هوادار اوست و اين مرد ديگر از جملهء دشمنان او يعنى از بنى اسرائيل گويند سامرى بود ، پس فرياد خواست ازو از موسى آنى كه از گروه او بود بر آنى كه از جمله دشمنان او بود ، پس مشتى زد او را موسى ، پس بكشت او را نه به قصد مرگ آمد برو گفت موسى : اين از كار ديو است بود كه او دشمنى است گمراه كننده پيدا و آشكار . 16 . گفت موسى : اى پروردگار من ! بدرستى كه من ستم كردم تن خويش را به كشتن قبطى بىفرمان تو ، پس بيامرز مرا پس بيامرزيد او را ، هراينه او ، او آمرزگار است بخشاينده . 17 . گفت موسى : اى پروردگار من ! به آنچه نيكويى كردى بر من كه بيامرزيدى مرا و عقوبت نكردى ، پس هرگز نباشد هم پشت مر گناه‌كاران را .