و نظير آن ، عبارت ذيل است از رسالهاى كه در شكايت و مذمت يكى از مدعيان فلسفه در همدان .
و انتقاد روش او در علوم ، نوشته است بدين صورت : « و اما الالهيات فعلى نمط كلام الصوفية » . كه در اين هر دو مورد كلمات صوفيه را دور از حكمت و نادلپذير و سست و بىبنياد مىشمارد .
علاوه بر آنكه در آن روزگار طريق تصوف و رياضت شيوع و انتشار تمام داشته ، و همهء بلاد ، بلكه اكثر دهات و نواحى دور دست هم از بزرگان اين طريق خالى نبود ، و تصور اينكه بو على را تنها ديدار بو سعيد مهنه يا ابو الحسن خرقانى ، به تصوف كشانيد ، ناشى از عدم اطلاع ، يا اتكاء بر [ برخى ] مشهورات است .
پس از تقرير اين مقدمات گوييم كه : از كتب و رسائل ابن سينا تكيهء ما ، در اين بحث بر رسالة العشق و سه نمط اخير اشارات است .
و اما رسالة الطير وحى بن يقظان به نظر ما ارتباطى به تصوف ندارد ؛ و رسالهء نخستين بيانى لغزگونه است ، در تعلق نفس به بدن ، و تعليم طريق به جهت خلاص و رهايى آن از قفس قالب . و مضمون آن با قصيدهء عينيه تفاوتى ندارد .
و اين مطلب از مسائلى نيست كه مختص به صوفيه باشد . هر چند كه تمثيل نفس به مرغ ، و بدن به قفس ، در اشعار شعراى متصوف مورد استفاده قرار گرفته ، و از آن مضامين مؤثر و دلنشين ساختهاند .
همچنين رسالهء حى بن يقظان كه مشتمل است بر سير در مراتب نفس و قواى آن ، و تمثيل هر يك به صورتى محسوس ، بىگمان در رساله سير العباد از حكيم سنايى ، و مصباح الارواح از اوحد الدين كرمانى ، يا شمس الدين محمد بن ايلطغان بردسيرى كرمانى ، مؤثر افتاده ، و زمينهء اين هر دو كتاب مأخوذ است از رسالهء حى بن يقظان ؛ ولى موضوع سخن ابن سينا در تمثيل مراتب و قواى نفس - و اينكه كمال انسانى در اتصال به عقل فعال است - از جملهء اصول و مبانى حكمت است ، نه تصوف . و مولانا جلال الدين در مثنوى اين عقيده را از موجبات حرمان فلاسفه شمرده و فرموده است :
پس بكوشى و به آخر از كلال * خودبخود گويى كه العقل عقال
همچو آن مرد مفلسف روز مرگ * عقل را مىديد بس بىبال و برگ
بىغرض مىكرد آن دم اعتراف * كز ذكاوت را نديم اسب از گزاف
و رسالة العشق از سه جهت مورد نظر قرار مىگيرد :
يكى موضوع آن يعنى سريان عشق در كليهء موجودات كه از مبانى صوفيه است ، هر چند كه شيخ آن را به نوعى از تأويل به اثبات مىرساند .
دوم آنكه شيخ در فصل هفتم اين رساله اتحاد وصفى را ، كه عبارت است از تبديل اوصاف سالك ، و تحقيق او به موجب « تخلقوا به اخلاق اللّه » به صفات ربوبى تقرير ، و بيانى حكيمانه فرموده است .
سوم در همين فصل مذهب تجلى را ، كه به خصوص پيروان صدر الدين قونوى در تقرير آن كوشيدهاند ، به اشارت و از باب تمهيد مقدمه در اثبات عشق كليهء هويات و موجودات به حق تعالى بيان