صحيح باشد ، گواه آن نيست كه وى با تفوق و تقدمى كه در فقه و ادب و حديث و بسيارى از علوم اسلامى به دست آورده بود ، به ترك علم و بحث و تحقيق گفت ؛ زيرا بر خلاف روايات بىبنياد محمد بن المنور ، از مأخذ قطعى و مسلم اين مطلب محقق است كه :
اولا شيخ ابو سعيد يكى از علماى عهد و شاگردان مبرز ابو على زاهر بن احمد بن محمد بن عيسى فقيه سرخسى ، شاگرد ابو الحسن اشعرى در كلام ( متولد 293 ه - و متوفى سهشنبهء سلخ ربيع الاخر سال 389 ه ) بوده ، و از وى روايت مىكرده است .
ثانيا - آنكه در عداد روات و شاگردان ابو سعيد نام كسانى ذكر شده است كه در اوائل قرن پنجم ولادت يافته ، و از اين رو در آخر عمر و هنگام پيرى شيخ ابو سعيد ، از محضر وى مستفيد گرديدهاند .
از قبيل امام الحرمين عبد الملك بن عبد إله جوينى ( متولد 419 ه متوفى شب چهارشنبه 25 ربيع الاخر سنه 478 ه ) و ابو بكر احمد بن على بن حسين بن زكريا الطرثيثي معروف به « ابن زهراء » متولد 412 ه و متوفى در جمادى الاخر سال 497 ه ، و ابو عبد اللّه اسماعيل بن ابى الحسين عبد الغافر بن محمد الفارسى النيشابورى ، متولد در رجب سال 423 ه و متوفى شب دوشنبه 25 ذى القعدهء سال 504 ه ، و ابو القاسم سلمان بن ناصر بن عمران بن محمد نيشابورى متوفى پنجشنبه 22 جمادى الآخرة ، سال 512 ه .
ثالثا آنكه فرزندان و احفاد ابو سعيد اكثر اهل علم بودند و از پدر و نياى خويش سماع حديث داشته و روايت مىكردهاند ، مثل ابو طاهر سعيد بن شيخ ابى سعيد متولد در سنهء 396 ه ، كه بزرگترين فرزندان وى بود ، و از پدر سماع حديث داشت ، متوفى روز يكشنبه 12 شعبان سال 479 ه - بر خلاف گفتهء مؤلف اسرار التوحيد كه مىگويد امى بود و تنها سورهء انا فتحنا را ياد گرفته بود - و طاهر بن سعيد ابو طاهر بن ابو سعيد متوفى 502 ه ، كه از جد خود روايت حديث مىكرده است . و همچنين ابو على مطهر بن ابى سعيد متوفى 456 ه ، و مدفون در شونيزيهء بغداد . . . هر يك به نوبهء خود از ناموران عصر و فضلا و اصحاب روايت بودهاند . و پيداست كه اگر ابو سعيد بحث و روايات را ترك مىگفت و تعليم و تعلم را مضر مىدانست بىشك نه فرزندان خود را به تعليم و كسب كمال وامىداشت و نه خود به روايت حديث مىپرداخت .
به هر صورت چه اين مكتوبات پيش از سنهء 403 ه ، و چه بعد از آن نوشته شده باشد ، دلالت دارد بر توجه ابو سعيد بن ابى الخير به مسائل فلسفى ، و استفاده از نظر متين و رأى صواب نماى ابن سينا ، نه توجه ابو على به تصوف ؛ زيرا در تمام اين مكتوبات طرح سؤال از جانب ابو سعيد است و جواب از بو على ، نه عكس آن . و نيز ملاقات بو على با پير مهنه و ابو الحسن خرقانى ، كه عطار روايت مىكند ( تذكرة الاولياء ج 2 ) موجب آن نشده است كه شيخ در كتب خود كرامات مشايخ را اثبات كند ، و اصول صوفيه را به مبانى عقلى تأييد نمايد .
و شاهد گفتهء ما اظهارات بو على است در طبيعيات شفا ، كه تأليف آن را در همدان ( حدود 412 ه ) و بلا شك بعد از ديدار پير مهنه و سيار خرقان آغاز كرده است ، بدين گونه : فكيف و قد جعلوا ذلك شوقا لها الى الصورة المقومة فمن هذه الأشياء يعسر على فهم هذا الكلام الذى هو اشبه بكلام الصوفية منه بكلام الفلاسفة . ( طبيعيات شفا ، چاپ ايران - ص 9 )
ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: أبو علي سينا
ص٩١