و چون تناسخ باشد ، آن كه انباز ايشان است « به قوت » ايشانند . و اين جماعت كه مخالف اينهااند - كه روا نمىدارند باز آمدن نفس را به كالبدى جز كالبد مردم - در ابطال سخن ايشان است كه گفتند كه : نفس صورت و كمال بدن است ؛ بلى رواست كه وى از بدن جدا شود ، و « 1 » نوعهاى مختلف متفق نتواند بود در فصلى كه كمال يك نوع از آن انواع است ؛ كه « 2 » اگر متفق باشند در آن فصل ، فصلى ديگر بايد كه بدان مختلف شوند . و لازم آيد كه آن فصل كه در آن متفقاند ، فصل جنس باشد ، نه فصل نوع ؛ و ما چنان نهادهايم كه فصل نوع است ، و اين خلف باشد و محال .
و اين سخن ، ارسطاطاليس در كتاب نفس بيان كرده است ، و گفته است به طريق مثال كه :
هر كه روا دارد كه نفس مردم در كالبدى باشد كه نه كالبد مردم است ، روا داشته باشد كه ، آلت زمر ، آلت دروگرى باشد « 3 » و اين سخن حقيقت است و لازم . از براى آن كه مردم مردمى وى نه به شكل و كالبد است ، و نه به قوتهاى طبيعى كه وى راست . بلكه تمامى مردمى وى به نفس است ، و نفس ، فصل مقوم بازپسترين است مر نوع مردم را .
و چون چنين باشد ، محال باشد كه نوعى ديگر كه نه مردم است ، با وى در اين فصل انباز باشد . و جدايى وى از مردم به عوارض باشد ، نه به فصول ؛ كه اگر چنين باشد ، نه نوعى ديگر باشد ، بلكه وى هم مردم بود .
هامش
( 1 ) . و ، در حالى كه .
( 2 ) . كه ، زيرا كه .
( 3 ) . آلت زمر - ابزار ناى زدن ، نى ، يا نيلبك .
دروگر ، در فرهنگ برهان قاطع و ديگر فرهنگهاى كهن فارسى ، به معنى درودگر ، يا نجار آمده است . حاصل معنى آن است كه مردمى كه به تناسخ - در غير كالبد اول آدمى - عقيدهمند باشند ، مثل آن است كه ناى يا نىلبك را ابزار درودگرى بدانند ! .
اما متن چاپ مصر ، و برخى از نسخههاى خطى عربى ، بسيار آشفته است . مثلا مصحح چاپ مصر به استناد دو نسخهء اساس كارش ، آلت را « الهه » و النجر را « الشجر » خوانده ، و حسابى از مرحله پرت شده است ( ص 88 ) در نسخهء خطى فارسى هم عبارت چنين است : « . . . روا داشته باشد كه آلت ژمز آلت دروگرى باشد » . اما عبارت كتاب نفس ارسطو كه ابن سينا بدان استناد كرده ، طورى است كه هر گونه ابهام و ترديد را در مورد آنچه گفته شد بر طرف مىسازد ، بنا بر اين متن عربى آن در اينجا نقل مىشود :
« و منهم من قصد الخبر عن النفس و ما هى و لم يحد حدا فى الجرم القابل للنفس ، كالذى قال فيثاغورس و اصحابه من خرافاتهم فى انه يمكن النفس الانتقال الى اى جرم وافت من الاجرام ، [ و هذا باطل ] فان كل شىء له شبح و صورة خاصية .
و من قال بهذا القول كان مقاربا لقول قائل ، لو قال : ان صناعة النجارة تستعمل آلة الزّمّير : و لا ينبغى للصناعة أن تتخذ الا آلتها ، فكذلك النفس : ان لا تستعمل الا جرمها » . ( الزمير - الزامر ؛ كتاب نفس ارسطو . ترجمهء اسحاق بن حنين ، تصحيح عبد الرحمن بدوى ، چاپ 1954 ، قاهره ، ص 17 و 18 )