آن مادتها يا روحانى باشند ، يا جسمانى و پذيراى چندى .
اگر روحانى باشند اين سؤال به عينه لازم است كه : بسيارى در مادت روحانى معنوى از [ 9 ] كجا افتاده است ؟ كه بسيارى در يك نوع به سبب اختلاف اوصاف مىباشد ؛ چنان كه يكى متخصص باشد به وضعى معيّن مثلا ، و آن ديگر به وضعى ديگر .
و اگر جسمانى باشد و پذيراى بسيارى ، كه از جهت قسمت چندى افتد ، اگرچه پذيراى قسمت معنوى نباشد ، و اين قسمت چندى از براى علتى باشد كه تفريق مادّت كند . و چون چنين باشد ؛ لازم آيد كه نفوس در اجسام باشند . و ما تقدير چنان كرديم كه « در اجسام نيستند » اين خلف است و محال . پس اگر نفوس پيش از تن باشد ، بسيار نباشد ، و محال است كه يكى باشد ؛ كه « 1 » اگر تقدير كنيم كه نفوس بيش از كالبدها بودهاند و يكى بودهاند ، و اين ساعت معلوم است كه يكى نيستند ، و شك نيست كه نفوس جسم نيست ، و پذيراى بهره نيست . پس اگر ايشان يكى بودهاند و اكنون بسيارند ، لازم آيد كه آنچه منقسم نيست ، منقسم باشد ! و اين محال است .
و اگر اين ساعت يكى باشند ، لازم آيد كه نفس « زيد » و « عمرو » يكى باشد به عدد ، و اين محال است . از براى آنكه محال است كه يك چيز دانا باشد به چيزى ، و همان چيز به عينه در آن وقت دانا نباشد به آن چيز ؛ زيرا كه دانايى صفت وجودى است ، و هيأتى كه در نفس است .
و محال باشد كه صفتى وجودى در يك ذات به عينه باشد ، و هم در آن وقت همان صفت در آن ذات نباشد .
و اما شك اين است كه : در يك حال « زيد » به چيزى عالم است و « عمرو » به آن چيز عالم نيست ، پس محال باشد كه يكى باشند .
پس لازم آيد كه نفوس پيش از تنها موجود نباشند . و نشايد كه پيوند نفس با بدن به سبيل اتفاق باشد ؛ زيرا كه در كتب حكمت معلوم شده است كه : امور طبيعى اتفاقى نيست ، و هر چه اتفاقى باشد أقلّى باشد ، يعنى بودن كار اتفاق كم از نابودن باشد .
و امور طبيعى يا اكثرى است ، يعنى بودنش بيشتر از نابودن باشد ، يا دايم است ؛ و بودن نفس أقلى نيست . پس پيوند نفس با تن اتفاقى نيست . و چون اقسام « سه » است ، و « دو » باطل كرديم ، « سيم » متعين باشد . و لازم آيد كه نفس محدث باشد . و حدوث او آن وقت باشد كه تنى حادث شود شايسته . و مزاج تن سبب است مر پذيراى تن نفس را از « عقل كلى » يا از نفس كلى ، و يا از سببى ديگر از سببهاى مفارق . و به پيوند كردن نفس با بدن ، نوع مردم تمام شود « 2 » ،
هامش
( 1 ) . كه ، زيرا كه .
( 2 ) . يعنى كمال پذيرد .