تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
در حالتى ، وى را از مادت مفارقت تواند بود ؛ بود وى نه از هيأتى باشد كه متعلق است به ماده ، و به مزاج كالبد . وى را در بود خويش حاجت به بدن نيست . و چون چنين باشد ؛ لازم آيد كه : هست شدن وى متعلق نباشد به هست شدن بدن . پس وى پيش از كالبد باشد . و چون پيش از كالبد باشد ، وى را عددى معدود باشد . و شمار كالبدها معدود نيست - كه كالبد نامتناهى است - و چون چنين باشد ؛ تناسخ لازم باشد ، و واجب شود باز آمدن نفس به كالبد ، بعد از جدا شدن از وى . و گفته‌اند : كاشكى ما را معلوم شدى كه چون نفس پيش از كالبد هست ، و وى را با كالبد پيوندى تواند بود ، آن پيوند كه معلوم است ، چرا با مثل آن كالبد ، وى را پيوند نتواند بود ؟ و چرا واجب نيست كه وى را پيوند اوفتد با بدنى ديگر ، بعد از جدا شدن از كالبد اول ، و باز همچنان شدن كه اول بود ؟ اگر سبب پيوند اول طبيعت نفس است ، وى بعد از مفارقت هست . و اگر سبب آن است كه : مىبايد كه كالبد مستعد باشد كه وى را صيد كند ، چنان كه دام مرغ را صيد كند ؛ پس چنان كه شايست كه كالبد اول وى را صيد كرد ، و دام وى شد ، پس جملگى كالبدهاى ديگر كه مانند آن كالبد باشد ، و نزديك بدان ، هم شايد بود كه وى را صيد كند ، و دام وى باشد ؛ و چگونه ممكن نباشد ! و آن مزاج كه نفس به وى متعلق است ، نه چيزى است كه تفاوت برندارد . از آن جهت كه مزاج كه نفس بدان متعلق است - به سبب سال و به سبب غذا - تفاوت‌پذير است ، و مختلف مىشود . زيرا كه مزاج جوانى ديگر است ، و مزاج كهلى ديگر ، و مزاج پيرى ديگر . و اگر تقدير كنيم كه : تفاوت در وى نتواند بود ، و چون مثل آن مزاج ممكن است ، و اگر سبب پيوند نفس با بدن ، هيأتى و نهادى است از هيأت فلك در گردش ، فلك ، چون سامته « 1 » است - خاص يا آنچه مانند اين است - باز آمدن آن نهاد و هيأت ، فلك را ممكن است ، بلكه واجب است . و اگر سبب آن پيوند بارى تعالى است ، يا فريشتگان وى ، ايشان هميشه باقىاند . پس ظاهر شد كه باز آمدن نفس با بدن ، بعد از جدا شدن وى از او ممكن است ، و ممكن در ازلى واجب باشد . و آن جماعت كه مىگويند كه : تناسخ نفسى را شايد كه ناقص باشد ، زيادت بر اين گفته‌اند
هامش
( 1 ) . سامته - خاصه .