فصل ديگر در ابطال مذهب تناسخيان
جماعتى كه مذهب تناسخ دارند ، حجت آوردند بر درستى دعوى خويش را ، و گفتند :
درست شده است كه نفوس ، گوهرهاى جدااند از مايه ، و آميزش با مايه ندارند ، آن چنان كه معلوم و درست است از حال صورتى كه با مايه آميزش دارد . و درست شده است كه وى را لا محاله از بدن مفارقت خواهد بودن ، يعنى پيوندى كه ميان وى و كالبد هست بريده خواهد شد . و درست شده است « 1 » كه كالبدهاى مردم كه مردهاند نامتناهى است ، پس حال از دو بيرون نباشد :
يا نفوس متناهى باشند ، يا نامتناهى : اگر نفوس كه هستند ، و از كالبد جدااند ، نامتناهىاند ، لازم آيد كه اعداد نامتناهى موجود باشند به هم ، و اين محال است . و اگر نفوس متناهى است و كالبد نامتناهى ، پس تناسخ و باز آمدن نفس به بدن لازم آيد . و نيز گفتهاند كه نفوس پيش از كالبد موجود است - چنان كه رأى درست بر آن است - بودن تناسخ ظاهر است ، كه چون نفوس پيش از بدن موجود باشد ، و بعد از وجود با كالبد پيوند گيرد ، تواند بود كه بعد از جدايى از آن بدن با بدنى ديگر پيوند گيرد . و بيشترين رأيها بر آن است كه نفوس پيش از بدن موجود است .
و چگونه پيش از بدن موجود نباشد ؟
و اگر تقدير كنيم كه : وى با كالبد در وجود آمد ، و جز چنين نتواند بود ، لازم آيد كه نفس هيأتى باشد كه تعلق به بدن دارد ، و صورتى باشد كه در مادّت تواند بودن . و صورتى يا هيأتى كه در مادت تواند بود ، محال باشد كه آن از مادّت جدا شود و وى بماند . از براى آنكه چون وى
هامش
( 1 ) . درست شده ، ثابت و معلوم شده .