ادلّهء احكام شرعيّه است و آن استصحاب وجود است ، و لذا با اين تعبيرات عنوان شده است و گرنه عدميّات نيز مورد بحثاند .
* جناب شيخ گواهتان بر اين مطلب چيست ؟
اين است كه شما مىبينيد كه حضرات گاهى از استصحاب تعبير به استصحاب حال شرع و يا حكم شرعى مىكنند كه ظهور دارد در استصحابات جاريه در احكام و شامل استصحابات جاريه در موضوعات نمىشود ، و حال آنكه بالاجماع محل نزاع اعمّ از احكام و موضوعات است و لذا تعبير به استصحاب حال شرع براى اين است كه : هدف اصلى بيان استصحابات جاريه در احكام شرعيّه است .
الحاصل : ما تاكنون دليل معتبرى بر اختصاص نزاع به وجوديات پيدا نكرديم .
* عبارة اخراى آخرين پاسخ شيخ به دليل سوّم حضرات به زبان سادهتر چيست ؟
اين است كه شيخ مىفرمايد : به فرض كه ما بپذيريم وقتى گفته مىشود استصحاب الحال ، مراد استصحاب حالى باشد كه وجود داشته است و لكن ما قبلا هم گفتيم كه : عمدهء هدف حضرات اصولى در هر بابى از ابواب اصول زنده كردن ادلّهاى است كه با آن ادلّه ، احكام خدا را اثبات مىكنند .
حال در باب استصحاب نيز عمده هدف اين است كه استصحابى زنده شود كه به درد تحصيل احكام الهى بخورد ، و لذا عبارت آنها ظهور در حال وجودى دارد ، مثل اينكه مىگويند : ابقاء ما كان و استصحاب حال ، نه اينكه استصحاب عدمى محل نزاع نبوده باشد .
* جناب شيخ آيا قرينهاى هم بر اين مدّعى داريد ؟
بله قرينهاش همراهش مىباشد ، و آن اينكه : برخى ، كلمهء ديگرى برآن افزوده و گفتهاند ، استصحاب حال شرع ، يعنى استصحاب كردن حكم شرع و حال شرع و به تعبير ديگر حكم خدا .
* آيا اين قيد شرع استصحابات موضوعيّه مثل : عدالت فلان زيد و يا كريت فلان آب و . . . را از مجراى استصحاب خارج نمىكند ؟
خير ، اضافه كردن قيد شرع چه تنافى با استصحابات در موضوعات خارجيه دارد و به تعبير ديگر اثبات شىء نفى ما عدا نمىكند . بلكه از آنجا كه هدف اصلى حضرات اصولى زنده كردن استصحابى است كه به درد استصحاب احكام شرعى بخورد تعبير به استصحاب حال شرع كردهاند و غرض اين نيست كه موضوعات خارجيه محل كلام نبوده و يا مجراى استصحاب نيستند .
الحاصل : با استناد به تعبيراتى همچون استصحاب حال ، ابقاء ما كان و . . . نمىتوان گفت استصحاب عدمى محل بحث نبوده است و وجودى محل بحث بوده است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٩٩