ورود شريعت و عثور برآن مىگفت تكليف ندارى همان عقل اكنون نيز بدون نظر در حالت سابقه كه در حال صغر و در قبل از شرع چه بود مىگويد كه تو تكليف ندارى . چرا ؟ زيرا عقاب بلابيان قبيح است كه اين برائت عقليّه است و لذا چه لزومى دارد كه حالت سابق استصحاب شود .
الحاصل : هرجا كه حكم مترتّب شود بر خود شكّ ، نيازى به استصحاب نيست و لكن هرجا كه اثر و يا به تعبير ديگر حكم مترتّب شود بر مشكوك ، استصحاب لازم است . فى المثل : شما نمىدانيد كه زيد زنده است يا نه ؟ در نتيجه نمىدانيد كه نفقهء زوجهاش واجب است يا نه ؟
حال سؤال اين است كه : وجوب نفقهء زوجه مربوط به شكّ در حيات است و يا مربوط به خود حيات ؟
مربوط به خود حيات است و نه مربوط به شكّ ، و لذا وقتى اثر از آن مشكوك شد ، استصحاب جارى كرده مىگوئيم زيد زنده بوده ، اكنون هم زنده است . حال كه زنده است اثرش همان وجوب نفقه است .
امّا در برخى موارد اثر از آن شكّ است و نه مال مشكوك مثل ما نحن فيه كه ما شكّ داريم كه آيا استعمال تتن حلال است يا حرام ؟ در اينجا به محض شكّ در حليّت و حرمت تتن ، قاعدهء قبح عقاب بلابيان وارد مىشود و لذا ديگر لازم نيست كه حالت سابقه را استصحاب كرده بگوئيم :
تتن حرام نبود ، اكنون هم حرام نيست ، پس تو مرخصى ، خير ، مرخص بودن و آزاد بودن حكم عقل است كه به مجرد شكّ حاصل مىشود ، نه اينكه اثر مال مشكوك يعنى عدم تكليف باشد ، تا آن عدم را استصحاب كرده آزاد شويم .
* جناب شيخ آخرين اشتباه حضرات در مسئله مورد بحث چيست ؟
استصحاب الاشتغال است كه مثال و مسئله آن در مطالب فوق عنوان گرديد فى المثل مىگويند : مكلّف نمىداند كه ظهر واجب است يا جمعه ؟ و لكن اجمالا مىداند كه احدهما واجب است ، حال بفرمائيد حكم عقل در حقّ چنين كسى كه علم اجمالى به ظهر يا جمعه دارد و لكن هيچيك را بجا نياورده چيست ؟
حكم به اشتغال است يعنى مىگويد : تو به خاطر علم اجمالى اشتغال به تكليف دارى ، اشتغال يقينيه ، فراغت يقينيه مىخواهد . و لذا اين فرد برمىخيزد واحد محتملين را انجام مىدهد ، لكن پس از انجام احد محتملين علم اجمالى او از بين مىرود .
حال سؤال اين است كه از چه طريق مىتوان اثبات كرد كه اين آقا بايد محتمل ديگر را هم
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 669
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٦٦٩