به عبارت ديگر : ممكن است الخمر حرام به معناى المسكر حرام باشد .
به عبارت ديگر : امكان دارد كه مناط حكم به حرمت مسكر بودن باشد و لكن موضوع در لسان دليل خمريت باشد .
بنابراين :
1 - خمرى است مسكر ، بدين معنا كه هم خمر است ، كه مسكر ، پس حرام است .
2 - پس از گذشت مدتى خاصيت مسكر بودنش را از دست مىدهد .
3 - پس از دست دادن اين خاصيت ما شكّ مىكنيم كه آيا حرمت در اين مايع باقى هست يا نه ؟
بفرمائيد باتوجّه به اينكه موضوع يعنى خمر باقى است ، چرا ما شكّ مىكنيم كه آيا اين مايع حرام است يا نه ؟ بخاطر اينكه احتمال مىدهيم كه مناط حرمت غير از موضوع حرمت باشد ، يعنى شايد مناط حرمت سكر بوده است كه اكنون مرتفع شده است و به دنبال او حرمت هم مرتفع شده باشد ، گرچه موضوع باقى است .
پس : گاهى انسان در احكام شرعيّه نيز با وجود موضوع ، شكّ مىكند بخاطر اينكه احتمال مىدهد كه مناط حكم چيز ديگرى بوده است و اكنون عوض شده است .
الحاصل :
1 - الشك فى بقاء حكم العقلى مع بقاء الموضوع غير معقول چرا كه مناط و موضوع يكى است .
2 - الشك فى بقاء حكم الشرعى مع بقاء الموضوع متصوّر و معقول چرا كه در اينجا احتمال مىرود كه مناط غير از موضوع باشد .
* مادّه اشتراك حكم عقل با حكم شرع در اينجا چيست ؟
اين است كه : به محض رفتن موضوع ، حكم هم مىرود چه در احكام عقليّه و چه در احكام شرعيّه .
* مادّه افتراق احكام عقليّه و احكام شرعيّه در اينجا چيست ؟
اين است كه :
1 - در عقليات اگر موضوع بماند ، حكم هم حتما مىماند و جاى شكّ در بقاء ندارد . چرا كه معلول جداى از علّت بقاء ندارد .
2 - امّا در شرعيات ممكن است موضوع بماند و لكن براى انسان شكّ در بقاء حكم شارع پيدا
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 627
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٦٢٧