تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
نمىرسد ، بخاطر اينكه اصل مسبّبى است . در نتيجه : استصحاب امر وجودى بلامعارض مىماند . * بطور كلّى بفرمائيد خصوصيت اين دو مثال چه شد ؟ اين شد كه در هر دو مورد استصحاب عدمى توسط يك اصل ديگر محكوم واقع شد و خصوص استصحاب وجودى جارى گرديد . بله ، اگر در اين دو مورد هم مسئله طهارت و نجاست مثل مسئله جلوس و صوم بود كه شكّ ما در اصل اقتضاء بود ، استصحاب وجودى با عدمى تعارض كرد ، جارى نمىشدند . * پس غرض از ( و امّا الامور الخارجيّة ، كاليوم و الليل و الحياة . . . ) چيست ؟ بيان سومين صورت از صور سه‌گانه در مسئله است كه در اين صورت ، مستصحب ما از امور خارجيه و يا به تعبير ديگر از موضوعات احكام شرعيّه است مثل شب ، روز شعبان ، رمضان ، رطوبت ، حيات زيد ، عدالت عمرو و . . . فى المثل : 1 - قبلا زيدى در كار نبود پس عدالت او هم نبود ، يعنى يقين به عدم ازلى عدالت زيد . 2 - مدتى است كه زيد موجود شده است و روزگارى است كه ما يقين كرده‌ايم به عدالت او . اكنون در بقاء و يا ارتفاع عدالت او شكّ داريم . آيا مىتوانيم بگوئيم : در اينجا نيز دو استصحاب قابل جريان است ، يكى استصحاب عدم ازلى عدالت و ديگرى استصحاب وجودى عدالت زيد و در نتيجه تعارضا و تساقطا ؟ نظر جناب نراقى در پاسخ به اين سؤال اين است كه : خير ، در امور خارجيه دو استصحاب جارى نمىشود تا مسئله تعارض پيش بيايد ، بلكه اين استصحاب وجودى است كه در اين امور بلامعارض جارى شده و حجّت مىباشد ، و لذا نوبت به استصحاب عدم ازلى نمىرسد . * سر مطلب در چيست ؟ در تفاوت امور شرعيّه با امور خارجيه است ، بدين معنا كه : 1 - امور شرعيّه يك سرى امور اعتباريه‌اى هستند كه تابع اعتبار معتبر يعنى شارع‌اند در نتيجه در اين‌گونه امور ، انقلاب عدم ازلى از عدم به وجود ، تابع اعتبار شرع است و قدر متيقّن اين است كه : در يك مقطع معين يعنى تا ظهر جمعه مثلا اين عدم ازلى وجوب و يا حرمت ، تبديل مىشود به وجود . و امّا بيش از آنكه بعد از ظهر هم فى المثل چنين باشد مشكوك است . و لذا مىتوان گفت كه ما قدر متيقّن را گرفته و در ما زاد مشكوك اصل عدم جارى مىكنيم . 2 - و امّا در امور خارجيه و يا موضوعات احكام ، انقلاب عدم به وجود يك انقلاب حقيقى