تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
تساقطا و لذا نوبت به اصول عمليّه مىرسد . و يا فى المثل : 1 - قبل از اسلام ملاقات با نجاست ، از براى تنجس ملاقى نبود ، يعنى يقين به عدم ازلى . 2 - پس از اسلام ، اين ملاقات سبب از براى آن تنجس شده يعنى يقين به وجود . 3 - شىء متنجسى را مثلا يك بار با آب قليل شستيم و لكن اكنون شكّ داريم كه آيا تنجس آن باقى است يا اينكه نه ؟ 1 - هم مىتوانيم در اينجا استصحاب كنيم عدم ازلى سببيّت ملاقات از براى تنجس را و بگوئيم از حالا به بعد تنجسى نيست . 2 - هم مىتوانيم استصحاب كنيم بقاء نجاست ملاقى را . به نظر ما كه نراقى هستيم هيچ‌يك از اين دو استصحاب بر ديگرى رجحان ندارند ، و لذا بحسب قاعده تعارض كرده ، تساقط مىكنند . * پس غرض از ( الّا ان يرجع الى استصحاب آخر حاكم على استصحاب العدم . . . ) چيست ؟ اين است كه يك اصل سوّم و يا استصحاب سومى هم در خصوص اين دو مثال وجود دارد كه حاكم بر استصحاب عدم ازلى است و جلوى جريان استصحاب عدم ازلى را مىگيرد و آن عبارتست از : استصحاب عدم وجود رافع و يا عدم رافعيت موجود . * در دو مثال فوق شكّ ما شكّ در رافعيّت است يا شكّ در رافعيّت موجود ؟ شكّ در رافعيّت موجود است بدين معنا كه اين مذى كه محقّق شده است رافع طهارت ما هست يا نه ؟ و آيا شستن يك‌بار رافع تنجس مىباشد يا نه ؟ به عبارت ديگر : شكّ ما در بقاء و ارتفاع سببيّت وضو براى طهارت ، پس از خروج مذى ، و هم شكّ ما در سبب ملاقات براى تنجس پس از يك‌بار غسل ، مسبّب است از شكّ در اينكه آيا اين امر موجود يعنى مذى رافعيّت دارد يا نه ؟ اگر رافعيّت داشته باشد ، پس آن سببيّت منقطع شده بجاى طهارت حدث مىآيد و بجاى تنجس طهارت . و اگر رافعيّت نداشته باشد ، پس آن سببيّت باقى است . در اينجا اصل اصالة عدم رافعية الموجود مىگويد : 1 - قبل از اسلام نه مذى رافع طهارت بود و نه يك‌بار شستن رافع نجاست . 2 - اكنون پس از اسلام شكّ مىكنيم كه اين رافعيّت جعل شد است يا نه ؟ استصحاب عدم جارى مىكنيم و لذا نوبت به استصحاب عدم سببيّت كه عدم ازلى است