است و نه اعتبارى ، يعنى عدم فلان زيد منقلب نمىشود به وجود مقيّد به زمان .
به عبارت ديگر : وجود مطلق يعنى وجودى كه استمرار دارد و خداوند با وجود زيد كه داراى استمرار است آن عدم مطلق ازلى را منتقض نمود و لذا وجهى براى استصحاب آن عدم ازلى وجود ندارد . پس بطور معين استصحاب جارى مىشود .
يعنى : هركجا در بقاء حيات زيد و يا عدالت عمرو . . . شكّ كرديم استصحاب بقاء جارى مىشود .
* حاصل و نتيجهء فرمايشات جناب نراقى چيست ؟
آنچه مربوط به بحث ما بود ، در حقيقت همان دو مثال جلوس و صوم بود كه از مقيدات به زمان بود كه به نظر شيخ در اينگونه موارد هم استصحاب جارى نمىشد و لكن به نظر خود مرحوم فاضل در اينگونه امور هم استصحاب جارى مىشد و لكن مبتلاى به تعارض مىشد .
* * *
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 575
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٧٥