مىشود :
1 - يكى استصحاب عدم ازلى بدين معنا كه از ازل جلوس واجب نبوده است و لكن در يك مقطعى از صبح تا ظهر واجب شد ، ولى باز هم ما دوباره شكّ مىكنيم كه آيا آن عدم ازلى باقى است يا نه ؟ در نتيجه استصحاب مىكنيم عدم را .
2 - يكى هم استصحاب بقاء وجوب جلوس است يعنى وجوب جلوس از صبح تا به ظهر بوده است و لكن اكنون شكّ ما در بقاء اين وجوب است ، و لذا استصحاب مىكنيم بقاء وجوب جلوس را .
در نتيجه : اين دو اصل تعارضا و تساقطا ، كه نوبت به اصل سوّم يعنى اصالة البراءة مىرسد ، نسبت به ما بعد زوال .
* اگر جناب نراقى اشكال شود كه ما حكم يقين متصل به شكّ را كه همين يقين به امر وجودى باشد استصحاب مىكنيم چرا كه رجحان دارد و لذا نوبت به حكم يقين به امر عدمى كه از شكّ منقطع شده است نمىرسد تا اينكه تعارض و تساقط پيش آيد چه جواب مىدهد ؟
مىگويد : هر دو يقين متصل به شكّ هستند ، چرا كه در همان روز پنجشنبه مثلا كه زمان صدور امر به جلوس در روز جمعه تا ظهر باشد :
1 - همان زمان يقين به عدم وجوب جلوس از ازل دارد ، و همان زمان هم يقين به وجوب جلوس در جمعه تا ظهر دارد .
2 - همان زمان هم ، شكّ در بقاء جلوس يا ارتفاع آن نسبت به ما بعد از زوال دارد .
پس : شكّ به هر دو يقين متصل است .
بله ، اگرچه متيقّن اوّل از مشكوك فاصله دارد و متيقّن دم به مشكوك متصل است و لكن خود وصف يقين اوّل و دوّم ، هر دو متصل به شكّاند ، و لذا : اجراء حكم هريك از دو يقين نسبت به حال شكّ ممكن است ، چرا كه هيچيك نسبت به ديگرى رجحان ندارد و لذا هر دو اصل جارى مىشود .
در نتيجه : قانون متعارضين متكافئين جارى مىشود كه همان تعارض و تساقط است و لذا نوبت به اجراى اصل برائت مىرسد .
ب : و يا فى المثل :
1 - شارع مقدس به امام امر كرده كه : صم يوم الخميس
2 - تا ظهر روزه گرفتيم و لكن مرضى عارض ما شد كه شكّ كرديم آيا وجوب صوم باقى
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 569
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٦٩