مجتمعاند مثل وجود زيد كه در خارج مركب از اجزائى است و همه اين اجزاء در آن واحد و محل واحد فعليت دارند .
* مراد از غير مقيّد بودن امور قارّه به زمان چيست ؟
اين است كه زمان براى اينگونه از امور ظرفيت دارد و نه قيديت . فى المثل : تا به حال يقين داشتيم كه زيد موجود است ، از حالا شكّ داريم كه آيا او معدوم شده است يا نه ؟ استصحاب مىكنيم بقاء آن ذات را .
* باتوجّه به مقدّمات فوق مراد از ( و يترتّب عليه ، عدم جريان الاستصحاب فى نفس الزمان ، و لا فى الزمانىّ الذى . . . ) چيست ؟
اين است كه : امور متصرم الوجود و يا وجودات غير قارّه ، به سه بخش تقسيم مىشود كه با توجّه به تعريف استصحاب و ادلّه آن ، در هيچيك از اين سه بخش استصحاب جارى نمىشود ، چرا كه هرگز در هيچيك از اين امور شكّ در بقاء عين ما كان پيدا نمىشود بلكه در اين امور ، همواره شكّ در تجدد امثال و حدوث است و لذا .
1 - در نفس زمان استصحاب جارى نمىشود . فى المثل ما نمىتوانيم بقاء نسبت و يا بقاء روز را و يا بقاء شعبان و يا رمضان را استصحاب كنيم . چرا كه فى المثل شب از امور جاريه است كه از هزاران آنات مظلمهاى كه در كنار هم رديف مىشوند تشكيل مىشود ، قطعا اين آنات از امور جاريه و غير مستقرهاند و نه از امور مستقره ، چرا كه يك آن يوجد و ينعدم ، و سپس آن بعدى دوباره يوجد و ينعدم الى الآخر .
به عبارت ديگر : كلمهء شب اسم است براى مجموعهاى از آنات مظلمه و يا روز اسم است براى مجموعهاى از آنات مضيئه . و لا ريب كه اين آنات يك سلسله امور تدريجى و غير قارّهاند كه يكى پس از ديگرى موجود و پس از اينكه به منصهء ظهور مىرسند ، بلافاصله معدوم مىشوند .
حال : اگر شما در آنى از اين آنات شكّ كنيد كه آيا از آنات مظلمه است يا نه ؟ و يا به تعبير ديگر از شب است يا نه ؟ نمىتواند در خود اين آن مشكوك استصحاب جارى كنيد .
به عبارت ديگر : شما در اينجا نمىتوانيد بگوئيد : هذا الآن كان سابقا من الليل و چون اكنون شكّ در بقاء آن دارم ، استصحاب بقاء آن را از ليل .
خير ، اينجا جاى استصحاب نيست ، چرا كه اين مشكوك شما همينالان حادث شده است و حالت سابقه ندارد تا كه شما آن را استصحاب كنيد .
به عبارت ديگر : اين آن قبلا اصلا موجود نبوده است ، تا چه رسد به اينكه شما بخواهيد بدانيد
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 531
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٣١