تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥

تشريح المسائل

* مقدمة بفرمائيد استصحاب كلّى قسم ثالث چه بود ؟ اين بود كه شكّ در بقاء و يا ارتفاع كلّى مثلا حيوان و يا حدث ، بخاطر شكّ در تبادل افراد باشد . فى المثل : ما يقينا مىدانيم كه كلى انسان مثلا در ضمن فردى به نام زيد ، محقّق گرديده و باز يقينا مطلع شده و مىدانيم كه با موت اين زيد ، آن كلّى مرتفع شده است ، و لكن احتمال مىدهيم كه فرد ديگرى از اين كلّى مثلا به نام عمرو موجود شده باشد و لذا كلّى همچنان در ضمن اين فرد متحقق و مستدام باشد . * انما الكلام در اينجا چيست ؟ اين است كه آيا استصحاب كلّى در اينجا جايز است يا نه ؟ * پاسخ شيخ انصارى ( ره ) به اين سؤال چيست ؟ باتوجّه به متن مزبور پنج صورت در آن متصوّر است : 1 - اينكه شكّ ما در بقاء كلّى مسبب باشد از اينكه : - شايد قبل از زيد فرد ديگرى مثلا عمر و ، در خانه موجود بوده و هم‌اكنون نيز موجود است كه در نتيجه كلّى انسان در ضمن او باقى است . - و شايد هم اصلا نبوده كه در نتيجه كلّى هم وجود ندارد . 2 - اينكه شكّ ما در بقاء كلّى مسبب باشد از اينكه : - شايد هم‌زمان با ورود زيد به خانه و تحقّق كلّى انسان در ضمن او ، بكر نيز وارد خانه شده و كلّى انسان ضمن دو فرد محقّق شده باشد ، كه در نتيجه اكنون كه زيد از خانه خارج شده و يا فوت كرده است باز هم كلّى انسان به بركت وجود بكر در خانه موجود است . - و شايد اصلا چنين نباشد كه در نتيجه با رفتن زيد ، كلّى هم منتفى شده است . 3 - اينكه شكّ ما در بقاء كلّى مسبّب باشد از اينكه : - شايد هم‌زمان با زوال فرد اوّل مثلا زيد ، و بلافاصله پس از او فرد ديگرى از اين كلّى مثلا بكر موجود شده و كلّى در ضمن او ادامهء حيات مىدهد . - و شايد كه فرد ديگرى جايگزين فرد اوّل يعنى زيد ، نشده باشد كه در نتيجه كلّى نيز منتفى شده است . * پس غرض از ( و امّا يحتمل حدوثه بعده امّا بتبدّله اليه و امّا به مجرد حدوثه . . . ) چيست ؟