- فى زوالها أو تبدّلها إلى مرتبة دونها . أو علم إضافة المائع ، ثمّ شكّ فى زوالها أو تبدلها إلى فرد آخر من المضاف .
و بالجملة : فالعبرة فى جريان الاستصحاب عدّ الموجود السابق مستمرا إلى اللاحق ، و لو كان الامر اللاحق على تقدير وجوده مغايرا بحسب الدقّة للفرد السابق ؛ و لذا لا إشكال فى استصحاب الاعراض ، حتى على القول فيها بتجدّد الامثال . و سيأتى ما يوضح عدم ابتناء الاستصحاب على المداقّة العقليّة .
ترجمه
( استصحاب كلّى قسم سوّم )
و امّا استصحاب كلّى نوع سوّم ، در حالى است كه شكّ در بقاء كلّى ، مستند به احتمال وجود فرد ديگرى باشد به جاى فردى كه آن فرد حدوث و ارتفاعش معلوم است .
پس اين كلّى نوع سوّم بر دو قسم است چرا كه :
- يا احتمال داده مىشود كه وجود آن فرد ديگر همزمان با آن فردى باشد كه وضعيتش معلوم است .
- يا اينكه احتمال داده مىشود كه پس از آن فرد بوجود آمده باشد .
( اين احتمال سوم نيز خود بر دو قسم است ) :
يا اين است كه آن فرد معلوم ، به فرد جانشين تبديل شده است و يا اين است كه صرفا پيدايشش همزمان با ارتفاع و نابودى آن فرد بوده است .
سپس شيخ ( ره ) مىفرمايد :
1 - استصحاب كلّى ، در هر دو قسم ، از كلّى نوع سوم جارى مىشود ؛ چرا كه يقين قبلى به وجود فرد دارد و علم به ارتفاع آن ندارد ؛ اگرچه علم به ارتفاع بعضى وجودهاى آن حاصل شده و در پيدايش غير آن ، شكّ دارد ؛ چرا ؟ زيرا شكّ در پيدايش ، مانع از اجراى استصحاب در افراد است ، نه كلّى ، چنان كه نظير آن در بخش اشكالات به كلّى نوع دوّم گذشت .
2 - يا اينكه در هر دو قسم ، از اين كلّى نوع سوّم ، استصحاب جارى نمىشود ؛ چرا كه بقاى كلّى در خارج عبارتست از استمرار وجود خارجى آن ، كه قبلا وجودش يقينى بوده و اكنون عدم آن