ثانيا : به فرض كه شكّ در بقاء فرد طويل العمر داشته باشيم و لكن ركن اوّل استصحاب در اينجا ناتمام است ، چرا كه فرد طويل العمر از اوّل امر ، مشكوك الحدوث است و يقين سابقى نسبت به آن وجود ندارد . چنان كه امر در مثال شرعى حدث و تردّد ميان بول و منى و يا حدث اصغر و اكبر مطلب چنين است .
پس : استصحاب جزئى جارى نمىشود ، مگر اينكه نسبت به خصوصيات فرديه به هنگام شكّ ، از اصل عدم استفاده مىكنيم ، كه فى المثل مىگوئيم : الاصل عدم حدوث العصفور ، يا الاصل عدم حدوث البوليّة . . . و هكذا مشروط به اينكه جريان اصلين در طرفين هم داراى اثر شرعى باشد ، هم مستلزم مخالفت قطعيهء عمليّه با علم اجمالى نباشد و الّا اصلين جارى نمىشود و جاى اجراى اصل احتياط خواهد بود .
* با ذكر مثالى تبيين كنيد كه چگونه اجراء اصلين موجب مخالفت با علم اجمالى نمىشود ؟
فى المثل شما نذر كردهايد كه اگر گنجشك در خانه ما باشد روزانه يك درهم صدقه بدهيد و لكن برادر شما نذر كرده كه اگر فيلى در آن خانه باشد ، روزانه يك دينار صدقه بدهد . امّا هريك از شما دو نفر ، در حدوث آن فرد مورد نظر شكّ داريد . در اينجا هريك از شما دو نفر حقّ استفاده از اصل عدم حدوث را داريد . چرا ؟ زيرا وقتى در باب علم اجمالى پاى دو نفر به ميان مىآيد ، چون علم اجمالى بدون تأثير است هريك از اين دو نفر بايد به حساب خود برسند .
* نظر جناب شيخ در رابطهء با استصحاب خود كلّى حدث و يا كلّى حيوان در اين قسم دوّم چيست ؟
اين است كه : استصحاب خود كلّى حدث و يا كلّى حيوان در اين قسم جارى است ، چرا كه نسبت به خود كلّى ، اركان استصحاب تمام است . چرا ؟ زيرا يقين سابق به حدوث كلّى و شكّ لا حقّ در بقاء آن وجود دارد ، و لذا استصحاب مىكنيم ، بقاء آن را .
* پس انما الكلام در چيست ؟
در اين است كه : به عقيدهء شيخنا ( ره ) استصحاب كلّى تنها در موارد شكّ در رافع جارى است و لكن به عقيدهء مشهور استصحاب كلّى :
1 - هم در باب شكّ در مقتضى جارى است ، مثل مثال حيوان مردد ميان گنجشك و فيل كه هر حيوانى تا زمانى اقتضاء و استعداد بقاء را دارا مىباشد و لكن بيش از آن شكّ در مقتضى داريم .
2 - و هم در باب شكّ در رافع ، مثل مثال حدث اصغر و اكبر جارى است كه وقتى كلّى حدث
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 450
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٥٠