است ، تا اينكه دليل بر قاعدهء اليقين باشد ، و يا اينكه متيقّن سابق بر مشكوك است تا دليل بر قانون استصحاب باشد ، بلكه هر دو وجه محتمل است . و لذا اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال .
به عبارت ديگر :
1 - در اينجا دو قاعده وجود دارد : يكى قاعدهء اليقين يا شكّ سارى ، يكى هم استصحاب .
2 - متيقّن و مشكوك يا متعلّق اليقين و الشك در هر دو مورد به لحاظ ذات و ماهيّت متحدند .
فى المثل : عدالت زيد در روز گذشته متيقّن بود ، و در امروز مشكوك است ، ما استصحاب مىكنيم عدالت زيد را ، و لا فرق در اينكه خود وصف يقين هم زمانا سابق و لا حقّ يعنى مختلف باشند و يا اينكه متحد بوده و معيّت داشته باشند .
* امّا در باب شكّ سارى دو وصف يقين و شكّ زمانا اختلاف دارند ، چرا كه يقين مربوط به سابق و لكن شكّ مربوط به لاحق است ؟
بله ، و لكن متعلّق يقين و شكّ يكى است ، مثلا عدالت زيد كه به لحاظ ماهيّت در هر دو وصف يكى است .
الحاصل : باتوجّه به اين مطالب است كه مىگوئيم : نمىدانيم مراد از يقين در اين سخن امام عليه السّلام كه مىفرمايد : اذا شككت فابن على اليقين ، چيست ؟
آيا مراد يقين سابق بر شكّ است يا مراد متيقّن سابق بر مشكوك ؟ هيچ قرينهاى هم بر تعين يكى از اين دو مطلب در حديث وجود ندارد ، بلكه هر دو محتمل است و چنان كه در صدر مطلب گفتيم : اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال .
* غرض شيخنا از عبارت ( فهى اضعف دلالة من الرواية الآتية . . . ) چيست ؟
اين است كه : با اين محاسباتى كه انجام شده دلالت اين موثّقه بر استصحاب از دلالت روايت علوى كه ذيلا خواهد آمد ضعيفتر است . چرا ؟ زيرا در روايت علوى تنها دو احتمال وجود دارد بدين معنا كه شايد دليل بر استصحاب باشد و شايد كه دليل بر شكّ سارى و حال آنكه در اين موثقه ، علاوه بر اين دو احتمال يك احتمال ديگرى نيز پيدا شد و آن اين بود كه شايد مراد از يقين ، يقين به فراغ ذمّه و قانون احتياط باشد .
از طرفى مىدانيم كه هر چقدر احتمالات بيشتر شود ، دلالت حديث هم كمرنگتر مىشود .
* غرض شيخ از ( فافهم ) چيست ؟
اين است كه : شايد عبارت اضعفيّت درست نباشد ، بلكه بهتر است بگوئيم : دلالت موثّقه بر استصحاب ضعيف و لكن دلالت روايت علوى برآن قوى است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 350
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٥٠