بعضى ديگر ) نشأت مىگيرد مثل : شكّ در حدوث ( و عدم حدوث ) بول ( كه شكّ در وجود رافع است ) يا ( شكّ در اينكه ) اين چيزى كه حادث شده است ، بول است يا وذى ؟ ( كه شكّ در رافعيت الموجود است ) و ( لذا هركجا شكّ ما در رابطهء با امور خارجيه باشد ) شبهه موضوعيّه ناميده مىشود . چه اين مستصحب ( ما ) حكم شرعى جزئى باشد مثل طهارت در مثال فوق و يا موضوع خارجى باشد مثل رطوبت ( لباس ) و كريت ( آب ) و نقل يك لفظ از معناى اصليش ( كه اصالت عدم النقل در آن جارى مىكنيم ) و شبه ذلك .
2 - و گاهى از مشتبه شدن حكم شرعى صادره از جانب شارع نشأت مىگيرد مثل شكّ ( ما ) در بقاء نجاست آن آب كرّ متغيرى كه ( احد اوصاف ثلاثهاش تغيير كرده بود ) پس از زوال تغيّرش من قبل نفسه ( كه استصحاب مىكنيم نجاست آن را ) و يا مثل شك مكلّف در طهارت خودش پس از خروج مياه ثلاثه غير از بول ( كه آيا طهارت باقى است و يا شرعا منتقض است كه استصحاب مىكنيم بقاء طهارت را ) و نحو ذلك ( كه از چنين شكى تعبير مىشود به شبههء حكميّه ) .
( هر دو قسم شبهه محل نزاع و اختلافاند )
ظاهر اين است كه هر دو قسم شبهه ( يعنى شبههء موضوعيّه و شبههء حكميّه ) مورد نزاع و اختلاف علما هستند ( يعنى هم مثبت مطلق در اجراى استصحاب در هر دو شبهه وجود دارد ، هم منكر مطلق ، و هم مفصّل ) ، چنان كه :
1 - اين مطلب از سخنان منكرين آشكار مىشود ؛ آنجا كه استصحاب حيات زيد را پس از پنهان شدنش از ديدگان ( مردم ) انكار مىكنند ( همانطور كه استصحاب ) بلد ساخته شده بر ساحل دريا را ( پس از حدوث طوفان و شكّ در بقاء آن ) انكار مىكنند .
2 - و از سخنان مثبتين آشكار مىشود ، آنجا كه استدلال مىكنند به مترتّب بودن نظام معاش و معاد مردم بر استصحاب ( و اينها همه از شبهات موضوعيّه است ) .
* * *