تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
- و امّا شكّ در غائيت موجود مثل اينكه ، در خارج چيزى رخ داده و محقّق و موجود شده است و مثلا قرص خورشيد مستقر گرديده ، لكن ما نمىدانيم كه آيا شب كه غايت حكم است با ذهاب حمرهء مشرقيه حادث مىشود ، يا به استتار قرص شمس ؟ * پس مراد از ( و تخيّل بعضهم ، تبعا لصاحب المعالم : . . . ) چيست ؟ اين است كه : صاحب معالم ، و برخى از متأخرين به پيروى از ايشان مدّعى شده‌اند كه : محقّق اوّل و خوانسارى ( ره ) ، از منكرين استصحاب‌اند مطلقا ، چرا ؟ - زيرا اعتراف اين دو بزرگوار بر جريان استصحاب در مواردى كه دليل الحكم ظهور در استمرار دارد تا حصول رافع و يا غايت ، اصلا از محل بحث خارج است . امّا آنجا كه محل بحث و نزاع است ، جريان استصحاب در موردى است كه دليل حكم اهمال و اجمال دارد كه هر دو نفر منكر آن‌اند و نه مفصّل در آن . * پاسخ شيخنا به اين ادعا چه مىباشد ؟ اين است كه : اگرچه مفروض كلام شيخ طوسى ، سيد مرتضى و ابن زهره و ديگر از متأخرين ، همين موردى است كه صاحب معالم فرمود و لكن شواهدى وجود دارد كه محل نزاع عموميت داشته و شامل شكّ در رافع و غايت نيز مىشود و اختصاص به فرض اهمال دليل كه در حقيقت از مقولهء شكّ در مقتضى است ندارد . * غرض از ( الّا انّ الذى يقتضيه التدبّر فى بعض كلماتهم ، مثل . . . ) چيست ؟ بيان شاهد اوّل است مبنى بر اينكه : تدبر در كلمات حضرات مقتضى عموميت محل نزاع است ، فى المثل : 1 - سيد مرتضى مثال زده است به شهرى كه در ساحل دريا بوده و لكن اكنون به دليل حدوث طوفان ، شكّ داريم كه آن شهر باقى است يا نه ؟ مىفرمايد : اجراى استصحاب و حكم به بقاى شهر در اينجا جايز نيست . 2 - برخى هم گفته‌اند شكّ ما در اينجا از قبيل شكّ در وجود رافع است ، چونكه بلد استعداد بقاء دارد ، و لذا ما نمىدانيم كه آيا دريا طغيان كرده يا نه ؟ و لذا استصحاب مىكنيم بقاى شهر را . بنابراين : معلوم مىشود كه نزاع تعميم داشته و شامل دو قسم اوّل نيز مىشود . * مراد از ( و يقتضيه ما يظهر من بعض استدلال المثبتين و النافين . . . ) چيست ؟ اين است كه : برخى از استدلالات مثبتين و منكرين نيز عموميت محل نزاع را مىرساند فى المثل يكى از دلايل مثبتين اين است كه :