و لكن از ادلّه برنمىآيد كه آيا خيار غبن فورى بوده و به محض اطلاع از غبن و در اولين فرصت ممكن بايد اعمال خيار كند يا نه ؟
* باتوجّه به آنچه گذشت استصحاب در شكّ در رافع و شكّ در غايت و در فرض اهمال دليل حجّت است يا نه ؟
1 - عدهاى از اصوليين استصحاب را در هر سه قسم حجّت دانستهاند ، چه در شكّ در رافع ، و چه در شكّ در غايت و چه در فرض اهمال دليل .
2 - عدهاى نيز مطلقا آن را حجّت ندانستهاند ، چه در شكّ در رافع و چه در شكّ در غايت و چه در فرض اهمال دليل .
3 - گروهى هم از جمله محقّق اوّل در معارج و مرحوم محقّق خوانسارى در شرح دروس ميان دو قسم اوّل يعنى شكّ در رافع و شكّ در غايت با قسم سوّم يعنى فرض اهمال دليل تفصيل قائل شدهاند به اينكه : در شكّ در رافع و در شكّ در غايت استصحاب جارى مىشود و لكن در فرض سوم كه دليل مهمل است جارى نمىشود .
* آيا تفاوتى در رأى جناب خوانسارى با رأى جناب محقّق در اجراى استصحاب در دو قسم اوّل وجود ندارد ؟
چرا ؟ از آنجا كه در هريك از شكّ در رافع و شكّ در غايت پنج قسم متصوّر است ، مرحوم محقّق اوّل ، استصحاب را در هر پنج قسم آن جارى مىداند و لكن مرحوم خوانسارى فقط در قسم اوّل از پنج قسم يعنى شكّ در اصل وجود رافع يا غايت ، استصحاب را جارى مىداند .
* در تبيين شكّ در اصل وجود رافع و رافعيت موجود مثال بزنيد ؟
- شكّ در اصل وجود رافع مثل اينكه ما يقين داريم كه شرعا بول رافع وضو است و لكن در اينكه آيا چنين حدثى حادث شده است يا نه ؟ شكّ داريم .
- و امّا شكّ در رافعيت موجود مثل اينكه رطوبتى به نام مذى از شما خارج شده است و لكن شكّ داريد كه آيا اين رطوبت موجود نيز ، شرعا رافع وضو هست يا نه ؟
* در تبيين شكّ اصل وجود غايت و غائيت موجود مثال بزنيد ؟
- شكّ در اصل وجود غايت مثل اينكه شارع فرموده : أتموا الصيام الى الليل . از طرفى ما مىدانيم كه حصول ليل با ذهاب حمرهء مشرقيه است ، و لكن اكنون در اثر ابرى بودن هوا يا طوفانى بودن آن شكّ داريم كه آيا آن غايت موجود شده است يا نه ؟ يعنى شكّ ما در اصل تحقّق و وجود غايت است و نه غايتى كه موجود شده است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 179
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٧٩