تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
حالى كه مؤمن است زنا نمىكند « همين است ، و مقصود آن حضرت نفى ايمان به خدا و وحدانيّت و صفات و كتابها و پيامبران او نيست ، كه زنا و گناهان اصل ايمان را نفى نمىكند ، بلكه غرض او نفى ايمان به خدا از اين جهت است كه زنا آدمى را از خدا دور مىكند و موجب خشم و ناخشنودى اوست ، و براى ايمان يك در نيست ، بلكه همچنانكه وارد شده است ايمان را هفتاد و چند در است ، بالاترين آنها شهادتين است و پائينترين آنها برداشتن خار و خس از راه ، و مثال آن گفتار آن گوينده است كه : انسان موجود واحدى نيست ، بلكه هفتاد و چند موجود است ، بالاترين آنها روح و قلب است و پائينترين آنها بر طرف كردن مكروه و ناپسند از ظاهر تن است ، به اينكه شارب را كوتاه كرده ناخنها را چيده و پوست تن را از پليدى پاك ساخته باشد ، تا از چهارپايان رها شده كه به سرگين خود آلوده‌اند و ظاهر آنها به سبب درازى چنگالها و ناخنها زشت و كريه مىنمايد متمايز باشد . پس ايمان مانند انسان است و فقدان شهادتين مانند فقدان روح است كه به كلَّى موجب بطلان است ، و كسى كه جز شهادت به يكتائى خدا و رسالت پيغمبر او چيزى ندارد و ديگر اجزاء ايمان يعنى اعمال را ترك كند ، همچون انسانى است كه دست و پاى او بريده باشد و چشمهاى او را در آورده باشند و همه اعضاى ظاهرى و باطنى او خلل پذيرفته و فقط روح داشته باشد . و همان گونه كه چنين كسى حال او به مرگ نزديك است و به اندك صدمه اى روح از او مفارقت مىنمايد و اعضائى كه مدد و نيرو مىرساندند از او جدا مىشوند ، همچنين كسى كه تنها اصل ايمان را داشته باشد ولى در اعمال كوتاهى و تقصير كند ، نزديك است كه درخت ايمانش هنگامى كه بادهاى سخت و تند ايمان بر باد ده در حين مرگ و آمدن ملك الموت مىوزد بر كنده شود . پس هر ايمانى كه ريشه اش در نفس انسان ثابت و پابرجا نگشته و شاخه هايش در اعمال منتشر نشده باشد با وزش بادهاى هولناك هنگام ظهور ملك الموت ثابت نمىماند و در پايان كار بيم سرانجام بد بر او مىرود . و كسى كه از ايمانى كه در حكم شاخه ها و فروع است در پايان كار محجوب باشد از ايمانى كه اصل است نيز در حجاب خواهد بود ، چنان كه شخصى كه فاقد همه دستها و پاها باشد كه در حكم شاخه هاست