شكايتى ندارند و حال آنكه از كمى مال شكايت مىكنند ، و از خدا نمىخواهند كه به آنها عقل عطا فرمايد در صورتى كه افزونى مال را خواستارند ، و از غير خود عيوب و رفتارى مىبينند كه آنها را ناپسند و مذموم مىشمارند ، و ليكن اينها را دربارهء خود گمان نمىكنند .
و بالجمله : هر كس در نفس خويش از دوست داشتنىها و صفات كمال چيزى گمان مىبرد كه در غير خود نمىبيند ، هر چند مطابق با واقع نباشد . و از اين جهت اگر او را مخيّر كنند كه مال او را بگيرند و آنچه ويژهء ديگران است به او بدهند راضى نمىشود . بلكه بيشتر مردم چنيناند كه هيچ يك راضى نمىگردد كه در جميع صفات و افعال دين و دنيا مثل شخص ديگرى باشد . بلكه اگر به او اختيار دهند و بگويند : مخيّرى كه مثل هر كسى از مردم كه مىخواهى باشى ، جز خويشتن نمىگزيند . و به اين معنى اشاره دارد قول خداى سبحان :
كُلّ حِزبٍ بِما لَدَيهِم فَرِحُونَ 23 : 53 ( مؤمنون ، 54 ، روم ، 32 ) « هر گروهى به آنچه نزد ايشان است شادند » .
و چون چنين است ، پس چرا بر اينها ( قطع نظر از نعمتهاى عام ) خدا را شكر نمىكند ؟ و اگر براى كسى از نعمتهاى خدا چيزى نبود مگر امنيّت و تندرستى و روزى ، نعمت دربارهء او عظيم است و از عهدهء شكر آن بر نمىآيد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود :
« من اصبح آمنا في سربه ، معافى في بدنه ، و عنده قوت يومه ، فكانّما خيّرت له الدّنيا بحذافيرها »
« هر كه در راه ( يا جماعت ) خود ايمن است ، و تنش سالم است ، و قوت روز خويش دارد ، گوئى سراسر دنيا از آن اوست » .
و اگر احوال مردم را بررسى كنى ، مىبينى كه شكايت ايشان از چيزهاى ديگر ( غير از اين سه چيز ) است ، با اينكه رنج و و بال ايشان است . بلكه اگر براى انسان نعمتى بجز ايمان نباشد كه بوسيلهء آن به نعمت و آسايش پاينده و دارائى عظيم مىرسد ، سزاوار است كه آن نعمت را بزرگ شمارد و عمر خود را در شكر گزارى صرف نمايد .
بلكه عاقل بايد بجز معرفت و يقين و ايمان به چيزى شاد نگردد . و از علما كسانى را مىشناسيم كه اگر همهء آنچه تحت تسلَّط و تصرّف پادشاهان روى زمين از شرق و غرب
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 343
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٣٤٣