خود را برهنه كنى براى تو روشن و آشكار مىشود ، زيرا بر سر تو رطوبتى را كه به « زكام » تعبير مىشود چيره مىسازد ، پس ماه به سبب خاصيّت تر و نرم كردن ميوه ها را مىرساند و نرم مىگرداند ، و آنها را به تقدير آفريدگار حكيم رنگين مىسازد . و اين نيز كمترين فوايد و حكمتهاى ماه است ، و حكمتها و فوايد آن را نمىتوان شمار كرد ، بلكه هر ستاره اى در آسمان براى فوايد بسيار مسخّر شده كه قواى بشرى براى بر شمردن آنها بسنده نيست . و همانطور كه در اعضاء بدن عضوى وجود ندارد كه بىفايده باشد ، همچنين عضوى در بدن عالم نيست كه فايده يا فوايد بسيار نداشته باشد . و كلّ جهان مانند يك شخص است ، و يكايك اجسام آن مانند اعضاء آن است ، و تفاوت آنها مانند تفاوت اندامهاى بدن است ، و شرح آن در توانائى بشر نيست ، و همهء آنها مسخّر خداى سبحان و آثار قدرت كاملهء او و تراوشهايى از درياهاى عظمت آشكار اوست ، و حال آنكه به خودى خود جز عدمهاى محض نيستند . پس صاحبدلانى كه خدا را مىشناسند و دوستدار او هستند ، چون به ملكوت آسمانها و زمين و آفاق و انفس و حيوانات و نباتات مىنگرند ، به آنها جز از اين جهت كه آثار قدرت پروردگارشان و تراوشهاى صفات اوست نظر نمىكنند ، و تفكَّر و سعى ايشان در ديده ور شدن بر عجايب و حكمتهاى آنهاست ، و شادمانى و شيفتگى و مهر قلبى آنان براى اين است .
همان گونه كه كسى كه عالمى را دوست دارد پيوسته شيفتهء بدست آوردن تصانيف اوست ، و با افزايش وقوف بر عجايب علم او بر مهر او مىافزايد ، همچنين است دربارهء عجايب صنع خدا ، كه همهء جهان ، بلكه جميع مصنّفان و دلهاى بندگان نيز ، تصنيف اوست . پس اگر از تصنيفى به شگفت آمدى ، از مصنّف تعجّب مكن ، بلكه از كسى به شگفت آى كه آن مصنّف را براى آن تأليف تسخير فرموده و او را بدان راه نموده و توفيق نصيب كرده و به ديگران شناسانده است ، همانطور كه چون عروسكهاى شعبده باز را مىبينى كه بلند و پست مىشود و حركات موزون و متناسب مىكند ، از بازيچه هاى او تعجّب مكن ، كه آنها را به حركت در آوردهاند نه اينكه خود متحرّكند ، و ليكن از مهارت آن شعبده باز كه آنها را با روابط باريك و دقيقى كه از چشمها پنهان است به حركت درمىآورد به شگفت آى .
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 330
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٣٣٠