تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
حال آنكه هيچ شكرى نيست كه به آن تو را شكر كنم مگر آنكه آن نيز نعمتى از تست ؟ فرمود : اى موسى اكنون مرا شكر كردى كه دانستى اين هم از من است « . و با عبارتى ديگر : « و شكر من نعمتى ديگر از تست ، كه شكر آن بر من واجب است ، پس فرمود : چون اين را دانستى مرا شكر كردى » . و در خبرى ديگر است : « چون دانستى كه نعمتها از من است ، از همين سپاسگزارى تو راضى شدم » . روايت است كه : « حضرت سجّاد عليه السّلام چون آيهء وَان تَعُدّوا نِعمَةَ الله لا تُحصُوها 16 : 18 » اگر بخواهيد نعمتهاى خدا را بشماريد از عهدهء شماره كردن آنها بر نيائيد « قرائت مىكرد مىفرمود : منزّه است آن كه در هيچ يك از معرفت نعمتهاى خود مرتبه اى همانند معرفت به تقصير از معرفت قرار نداد چنان كه در هيچ مرتبه اى از معرفت ادراك خود بالاتر از علم به اينكه نمىتوان او را ادراك كرد قرار نداد » پس شكر خداى تعالى همان اعتراف عارفان به تقصير از معرفت شكر اوست ، و معرفت ايشان را به اين تقصير شكر قرار داد ، چنان كه علم عارفان را به اينكه او را ادراك نمىكنند ايمان قرار داد ، كه خود مىدانست كه استطاعت بندگان بيش از اين نيست ، زيرا هيچ يك از مخلوقات به منتهاى عبادت او نمىرسد ، پس چگونه مىتوان به منتهاى عبادت او كه نهايت و كيفيّتى ندارد رسيد ؟ برتر است خدا از اين گمان ، برترى بسيار . و أبو الحسن عليه السّلام فرمود : « من حمد اللَّه على النّعمة فقد شكره ، و كان الحمد للَّه افضل من تلك النّعمة » « هر كه خدا را بر نعمتى سپاس و ستايش كند ، او را شكر نموده ، و سپاس و ستايش خدا برتر از آن نعمت است » ، يعنى حمد و سپاس نعمتى است بالاتر از آن نعمت ، و شكرى ديگر مىطلبد .