تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
امر شده است . و پيشينيان چون به هم مىرسيدند احوال يكديگر مىپرسيدند ، و نيّتشان اين بود كه اظهار شكر خدا كنند تا هر يك از سپاسگزار و پرسنده به اجر برسد . روايت است كه : رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم به مردى فرمود : چگونه صبح كردى ؟ عرض كرد : به خير . دوباره پرسيد ، و وى همان پاسخ را داد ، بار سوم همان را پرسيد ، گفت : به خير ، حمد مىكنم خدا را و سپاس مىگزارم او را ، فرمود : اين را از تو مىخواستم « . آگاهى : شكَّى نيست كه جزء اوّل شكر - يعنى شناخت نعمتهاى الهى - به قوهء عاقله تعلَّق دارد و از فضائل آن است . و جزء دوم - يعنى شادى نفس - اگر از نعمتهاى عقلى و روحانى باشد نيز به عاقله متعلَّق است ، و اگر براى رسيدن به نعمت غلبه و استيلا مثلا بر دشمن ستمگر باشد ، به قوهء غضبيّه تعلَّق دارد ، و اگر از نعمت مال و فرزندان باشد ، متعلَّق به قوهء شهويّه است . و جزء سوم - يعنى عمل به مقتضاى شادى حاصل از معرفت منعم - از ثمرات محبّت منعم و بيم از زوال نعمت اوست . و بنا بر اين معلوم مىشود كه : سپاس و ناسپاسى از متعلَّقات قواى سه گانه است ، شكر از فضائل آن قواست هنگامى كه با يكديگر هماهنگ باشند ، و كفران از رذائل آنهاست .