تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
بر او وارد شود ، چه جاى آنكه از دوست او برسد . و شكَّى نيست كه دوستى خداى تعالى از هر محبّتى شديدتر است ، و مشغولى دل به او عظيمترين دل مشغوليهاست ، زيرا جمال و جلال حضرت ربوبيّت با هيچ جمال و جلالى قابل قياس نيست ، پس كسى كه چيزى از آن بهره يافت ، چنان بيهوش و مدهوش گردد كه آنچه بر او وارد شود در نيابد . دوم - آنكه استغراق در محبّت به حدّى نرسد كه احساس و ادراك درد نكند ، و ليكن به آن الم راضى و راغب و به عقل خويش خواستار آن باشد ، و اگر چه به طبع خود ناخوش دارد ، مانند كسى كه از رگزن حجامت و رگزدن خواهد ، كه درد آن را ادراك مىكند ، و ليكن به آن راضى و راغب است . پس دوست خالص خدا چون بلائى از جانب خدا به او رسد و به يقين بداند كه ثوابى كه براى او ذخيره مىشود از آنچه از دست مىدهد برتر است به آن خشنود و راغب گردد ، و آن را دوست دارد و خدا را بر آن سپاس گزارد . اين در صورتى است كه نظر او به ثواب و اجرى باشد كه بر ابتلا به مصيبتها و بلاها مىدهند ، و بسا غلبهء دوستى به حدّى رسد كه بهرهء محبّ و لذّت و ابتهاج او در مراد و رضاى محبوب باشد نه در چيزى ديگر ، پس مراد و رضاى محبوب نزد او دوست داشتنى و مطلوب است ، و اين همه در دوستى مخلوق مشاهد و محسوس است ، تا چه رسد به محبّت خالق و جمال ازلى و ابدى كه اگر با ديدهء بصيرت عارى از لغزش و خطا ادراك شود نهايتى براى كمال آن متصوّر نيست . و دلهاى اهل بصيرت چون در پهنهء جمال و جلال او بايستد از ملاحظهء هيبت جلال او بى خود گردند و از مشاهدهء لطف جمال او حيران شوند . و حكايات دوستان و محبّان كه در كتابها مسطور و در زبانها مذكور است بر اين مطلب گواه است . عالم محبّت را عجايبى است كه هر كه مزهء آن نچشيد آن را نشناخت . روايت است كه : « اهل مصر چهار ماه غذائى نداشتند مگر مشاهدهء جمال يوسف صدّيق عليه السّلام كه هر گاه گرسنه مىشدند به روى او مىنگريستند ، و ملاحظهء جمال او آنان را از احساس درد گرسنگى مشغول مىكرد » ، بلكه آنچه در قرآن است از اين رساتر است ، كه زنان چنان محو جمال او شدند كه دستهاى خود را بريدند و درد آن را احساس نكردند .