تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
حيران و مدهوش مىگردد ، به نحوى كه نزديك به آن مىرسد كه دل او از عظمت الهى شكافته شود ، و ليكن اين حالت مانند برق رباينده است و ممكن نيست بر دوام باشد ، زيرا خالى و بر كنار بودن از عوائق و پريشان كننده ها ممكن نيست دوام داشته باشد ، بلكه ناگهانى و آنى است ، و پس از آن لحظه مشغله ها و افكار و انديشه هائى پديد مىآيد كه آن حالت را پريشان مىكند و كاهش مىدهد ، و اين لازمه زندگى فانى است ، و اين لذت تا هنگام مرگ خالى از نقصان نيست ، و زندگى پاك و حقيقى بعد از آن و در آخرت است : « وَانَّ الدّارَ الآخِرَةَ لَهِىَ الحَيَوانُ لَو كانُوا يَعلَمُونَ » 29 : 64 ( عنكبوت ، 64 ) « و سراى واپسين براستى زندگى حقيقى و پاينده است ، اگر مىدانستند » . و از اين رو هر عارفى كه در دنيا معرفتش كمال يافت و ديدار خدا را دوست داشت مرگ را دوست دارد و براى او ناخوشايند نيست ، مگر از اين جهت كه افزايش معرفت را خواهان است ، كه معرفت - چنان كه دانستى - همچون تخم است ، هر چه معرفت به خدا و به صفات و افعال او بيشتر شود مشاهده قويتر و روشنتر مىگردد ، و نعمتهاى آخرت بيشتر و عظيمتر خواهد بود ، همچنانكه هر چه تخم بيشتر و نيكوتر باشد كشت آن افزونتر و خوبتر خواهد بود . و شكَّى نيست كه معرفت به جائى نمىرسد كه بالاتر از آن مرتبه اى نباشد ، كه درياى معرفت را ساحلى نيست ، و احاطه به كنه جلال خداوندى محال است ، پس عارف را هر چند معرفت قوى باشد ، بسا طول عمر را دوست دارد و مرگ را خوش ندارد تا معرفت خود را بيفزايد . امّا اهل سنّت گفته‌اند : « رؤيت در آخرت ، با وجود عارى بودن آن از تخيّل و تصوير و پاك بودن از محدوديّت به شكل و صورت و حدود جهت و مكان ، با چشم سر است نه با ديده دل » ، و اين قول نزد ما باطل است : زيرا ديدن با چشم در حق خداى تعالى محال است ، خواه در دنيا باشد يا در آخرت ، پس همانطور كه رؤيت او - سبحانه - در دنيا به اين چشم روا نيست ، در آخرت نيز جايز نيست ، و همان گونه كه رؤيت او در آخرت به عقل و بصيرت براى اهل آن رواست - يعنى غايت پيدائى و وضوح به نحوى كه به مشاهده و لقاء رهنمون شود - همچنين در دنيا