كراهت داشته باشد ؟ إبراهيم به فرشته مرگ فرمود : اكنون جان برگير « .
خداوند به موسى عليه السّلام وحى فرمود : « اى پسر عمران كسى كه گمان مىكند مرا دوست دارد ولى چون شب او را فرو گيرد بخوابد دروغ مىگويد ، آيا دوست خواستار خلوت دوست خود نيست ؟ اى پسر عمران من از دوستان خود آگاهم ، چون شب بر آنان وارد شود ديده دلهايشان به سوى من نگران است ، و عقاب من پيش چشمشان نمودار شده ، و با من از راه مشاهده و حضور سخن مىگويند ، اى پسر عمران از دل خود خشوع و از بدن خود فروتنى و از چشم خود اشك در تاريكيهاى شب به من فرست ، كه مرا به خود نزديك خواهى يافت » .
و روايت است كه : « عيسى عليه السّلام به سه نفر گذشت كه بدنهاى آنان لاغر و نزار و رنگهاى ايشان دگرگون شده بود ، به آنها گفت : شما را چه رسيده است ؟ گفتند :
ترس از آتش دوزخ ، عيسى عليه السّلام گفت : بر خداست كه هر بيمناكى را ايمن گرداند .
سپس به سه نفر ديگر گذشت كه لاغرى و نزارى آنان بيشتر بود ، پرسيد : شما را چه رسيده است ؟ گفتند : شوق بهشت ، فرمود : بر خداست كه آنچه را اميد داريد به شما عطا فرمايد . آنگاه به سه نفر ديگر رسيد كه ضعف و لاغرى آنان شديدتر بود ، گويى از چهره ايشان نور مىتافت ، پرسيد : شما را چه رسيده است ؟ گفتند : دوستى خداى عز و جل ، فرمود : شماييد مقرّبان « . و در بعضى روايات است كه : » به دو طايفه اول فرمود : مخلوقى بيمناك و مخلوقى اميدوار ، و به گروه سوم فرمود : شما حقّا دوستان خداييد ، مرا فرمان دادهاند كه با شما باشم « .
و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود : « شعيب از دوستى خداى عز و جل چندان گريست كه نابينا شد ، خدا بينائى او را به او باز گردانيد ، باز گريست تا كور شد ، خدا بينائى او را باز گردانيد ، و چون بار چهارم رسيد به او وحى فرمود : اى شعيب تا كى مىگريى ، اگر گريه تو از بيم دوزخ است تو را از آن ايمن ساختم ، و اگر از شوق بهشت است آن را به تو عطا كردم . گفت : الهى و سيّدى تو مىدانى كه گريه من از ترس جهنّم نيست و نه از شوق بهشت ، و ليكن دلم به دوستى تو بسته شده است ، و بىديدار تو صبر نمىتوانم كرد . خداوند وحى فرمود : حال كه گريه تو چنين است به زودى كليم خود موسى بن عمران را به خدمتكارى تو مىفرستم » .
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 192
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص١٩٢