و چون محبّتى كه سايه وحدت است مقتضى بقا و كمال است ، و ضدّ آن موجب فساد و اختلال است ، و براى هر يك مراتب و درجاتى هست ، پس موجودات به حسب آن در درجات كمال و نقصان مختلف و متفاوتند . و متأخّران محبّت را خاصّ ذوى العقول ( آدميان ) دانستهاند ، و نام محبت را بر ميل عناصر به مركز آنها و بر ميل مركَّبات به يكديگر ، مانند ميل آهن به مغناطيس ، نمىنهند ، و نه نام كراهت و دشمنى را بر نفرت و رميدگى كه بين آنها هست ، مثل رميدگى سنگ از حل شدن ، بلكه آن را ميل و گريز مىنامند . و همچنين موافقت و سازگارى و ستيزه و ناسازگارى را كه بين حيوانات زبان بسته هست حب و بغض اطلاق نمىكنند بلكه الفت و نفرت مىنامند .
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 189
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص١٨٩