تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
فصل 38 سريان محبّت در موجودات بيشتر اقسام دوستى فطرى و طبيعى است ، مانند دوستى متناسبها و همجنسها ، و علَّت و معلول ، و دوستى زيبائى و امثال اينها ، و دوستى ارادى و كسبى اندك است ، مثل دوستى متعلَّم نسبت به معلَّم ، و بسا اين گونه دوستى نيز ممكن است به طبيعى برگردانده شود . و چون محبّت طبيعى باشد ، اتحادى كه از مقتضيات آن است نيز طبيعى است ، و از اين جهت از عدالتى كه اتحاد مصنوعى را اقتضا مىكند برتر است . امّا با وجود محبّت نيازى به عدالت نيست ، زيرا عدالت فرع كثرتى است كه به اتحاد ظاهرى و قشرى نيازمند است ، پس با وجود اتحاد طبيعى احتياجى به اتحاد قشرى نيست ، و حكيمان پيشين تصريح كرده‌اند كه قوام موجودات و انتظام آنها به محبّت است ، و دوستى فطرى ميان آنها ثابت است ، و هيچ يك از موجودات خالى از آن نيست ، همچنانكه هيچ چيز خالى از وجود و وحدت نيست ، و تصريح كرده‌اند كه آن تمام وحدت است و در همه كائنات ، از افلاك و عناصر و مركَّبات ، سارى و جارى است ، زيرا محبّت و شوق به تشبّه به فاعل افلاك را به رقص آورده ، و سنگ آسياى آن را به گردش انداخته ، ( بسم اللَّه مجراها و مرساها : رفتنش و ايستادنش به نام خداست ) ، و محبّت سبب ميل عناصر به اجسام طبيعى آنها و ميل مركَّبات به يكديگر است :
سرّ حبّ ازلى بر همه اشيا ساريست ورنه بر گل نزدى بلبل بيدل فرياد