تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
خويش و نسخه اى كه طبيعت از صورت او به صورت فرزند منتقل كرده است مىانگارد ، و وجود او را بعد از خود به منزله بقاء ثانوى خويش مىشمارد ، و گمان مىكند كه فرزند جزء اوست و در خلقت و خلق و خو همانند اوست . و همچنين هر كمالى كه براى خود مىخواهد بالاتر از آن را براى فرزند خود مىخواهد و از ترجيح فرزند بر خود شاد مىگردد ، و برتر بودن وى در نزدش به منزله اين است كه گفته شود : او اكنون از سابق برتر است ، و آنچه موجب تأكيد دوستى فرزند است اين است كه از او اميد بر آوردن مقاصد و مطالب خويش را در زندگى و مرگ دارد . و محبّت فرزند نسبت به پدر مانند محبّت پدر نسبت به فرزند نيست بلكه ضعيفتر است ، زيرا برخى از اسباب محبّت براى او وجود ندارد ، و از اين رو شريعت فرزندان را به دوستى پدران امر كرده است نه بالعكس . و محبّت ميان معلَّم و شاگرد نيز از همين گونه است ، زيرا معلَّم سبب نزديك براى حيات روحانى متعلَّم و افاضه صورت انسانيّت حقيقى به اوست ، همچنانكه پدر سبب حيات جسمانى و صورت انسانيّت ظاهرى اوست ، پس معلَّم پدر روحانى متعلَّم است ، و بقدرى كه روح بر جسم شرافت دارد معلَّم از پدر شريفتر است ، و بنا بر اين محبّت معلَّم بايد كمتر از محبّت موجب حقيقى ( خدا ) و بيشتر از محبّت پدر باشد ، و در حديث آمده است : « پدران تو سه‌اند : يكى آن كه تو را توليد كرده ، و كسى كه تو را دانش آموخته ، و آن كه دخترش را به همسرى تو داده ، و بهترين اين سه پدر آنست كه تو را تعليم كرده » . از ذو القرنين پرسيدند : پدرت را دوستتر دارى يا معلَّمت را ؟ گفت : « معلَّمم را ، زيرا سبب حيات باقى من است ، و پدرم سبب حيات فانى » . و امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : « من علَّمنى حرفا فقد صيّرنى عبدا » « هر كه حرفى به من آموخت مرا بنده خود كرد » . و بنا بر اين سزاوار است كه دوستى پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم و اوصياء راشدين او عليهم السّلام از همه اقسام دوستى بعد از محبّت خداى سبحان بالاتر و شديدتر باشد ، كه معلَّم حقيقى و مكمّل نخست اوست ، و از اين رو آن حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود : « لا يؤمن أحدكم حتّى اكون أحبّ إليه من نفسه و أهله و ولده » « هيچ يك از شما مؤمن نيست مگر اينكه من در نزد او دوستتر از خود و اهل و فرزندان او باشم » .