و امّا درباره « كراهت و دشمنى و ضدّ آن دو - يعنى محبّت » مىگوئيم :
دانستى كه كراهت و دشمنى عبارت است از نفرت و رميدگى طبع از آنچه دردناك و رنج آور است ، و محبّت كه ضدّ آنهاست عبارت است از ميل و كشش طبع به سازگار و لذّت آور .
توضيح مطلب اين است كه : محبّت متصوّر نيست مگر بعد از شناخت و ادراك ، و بدين سان جماد به دوستى وصف نمىشود و آدمى آنچه را نشناسد و ادراك نكند دوست نمىدارد ، پس محبّت خصيصه موجود زنده صاحب ادراك است ، آن هم بعد از حصول ادراك بالفعل .
مطلب ديگر آنكه آنچه ادراك مىشود يا موافق طبع مدرك و براى او لذت آور است ، و يا ناسازگار و درد آور است ، و يا تأثيرى در ايجاد لذت و درد ندارد . نوع اول مورد رغبت مدرك است و رغبت ناميده مىشود و ميل او به آن محبّت خوانده مىشود و نوع دوم نزد او منفور است ، و نفرتش كراهت و دشمنى ناميده مىشود ، و نوع سوم به ميل و كراهت وصف نمىشود ، و به عنوان محبوب يا مكروه موصوف نيست . و لذّت چون عبارت است از ادراك سازگار لذّت آور و نيل به آن ، پس محبّت كه ميل و رغبت به آن است خالى از لذّتى خواه واقعى يا خيالى نيست ، و بنا بر اين مىتوان محبّت را به ابتهاج و شادمانى نفس به ادراك سازگار و رسيدن به آن تعريف كرد . و دانستى كه آنچه ادراك مىشود اگر حبّ آن شرعا و عقلا نيكو و مستحسن باشد ، كراهت و دشمنى آن از رذائل است و محبّت آن از فضائل ، و اگر دوستى آن نكوهيده و ناپسند باشد ، بالعكس خواهد بود .
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص١٦٩