تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧

هيچ مىدانى كه چرا تورا برگزيدم و همسخن خود اختيار كردم ؟ عرض كرد : پروردگارا به چه سبب بود ؟ فرمود : من بندگانم را زيرورو ( بررسى ) كردم ، هيچ يك را نديدم كه ذلَّت ايشان براى من چون تو باشد ، اى موسى تو هر وقت نماز مىگزارى رخسار خود را بر خاك مىنهى » . و نيز روايت است : « چون خداى تعالى به كوهها وحى فرستاد كه من كشتى نوح را بر يكى از شماها مىنهم همهء كوهها گردن كشيدند و سرافرازى كردند مگر كوه جودى كه خود را حقير شمرد و فروتنى كرد ، و آن كوهى است نزد شما ، پس كشتى سينه بر آن كوه گذاشت . در آن هنگام نوح عليه السّلام به زبان سريانى گفت : « يا مارى اتقن » يعنى پروردگارا اصلاح كن ( 1 ) . « و از آنهاست :

كبر

كبر عبارت است از حالتى كه آدمى خود را بالاتر از ديگرى ببيند ، و معتقد شود كه بر غير برترى و رجحان دارد . بنابراين مستلزم « متكبّر عليه » يعنى شخصى است كه متكبّر خود را از او بزرگتر مىبيند . و همين امر است كه آن را از عجب متمايز مىسازد . زيرا عجب مجرّد خود پسندى و خود بزرگبينى است بدون اينكه پاى ديگرى در ميان باشد . پس عجب سبب كبر و كبر از نتايج آن است . كبر - يعنى عزيز و بزرگ شمردن خود بر ديگران - خلق و خوى باطنى است كه مقتضى اعمالى در ظاهر است كه اين اعمال آثار و ثمرات آن است ، و ظاهر شدن اين اعمال كه از آن خوى صادر مىگردد تكبّر ناميده مىشود . و از اين روى هر كه تعزّز كند و در باطن خود را فوق ديگران ببيند بدون اينكه از اعضاء و جوارح او فعلى صادر شود آن را « كبر » گويند و چون اعمال ظاهر گردد
هامش
( 1 ) اين حديث و حديث پيش از آن در « كافى » باب تواضع آمده و آنها را از روى آن تصحيح كرديم . مصحح . .