و امّا ( عجب به عقل و تيزهوشى و زيركى ) :
علاجش اين است كه بداند كه اينها با كمترين بيمارى كه به مغز او برسد زايل مىشود و گاه عقلش ناگهان از ميان مىرود . اگر اين شخص در واقع هوشمند و زيرك بود وقتى تدبير و كياستى از او ظاهر مىشد خدا را بر اين نعمت شكر مىكرد و فريفتهء عقل و فطانت خود نمىشد ، تا خدا اين نعمت را بر او پايدار بدارد و به سبب عجبش آن را سلب نكند .
و اما ( عجب به رأى خطائى كه به سبب جهل در نظر جلوه مىكند ) :
اين عجب زشتترين انواع آن است ، زيرا همهء اهل بدعت و گمراهى و فرقه هاى باطل و صاحبان آراء فاسد به سبب عجب به آراء و عقايد خود اصرار مىورزند ، و از اين رو به ديگران به واسطهء مذاهب خويش مىبالند و افتخار مىكنند ، و بدين جهت امّتها وقتى فرقه فرقه گشتند هلاك شدند و هر يك به رأى خود معجب بودند ، و « كُلّ حِزبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ » 23 : 53 ( مؤمنون ، 53 ) .
« هر فرقه اى به رأى و روش خود شادمان است » .
پس هر كه رأى و عقيدهء خود را كه هوى و شبهه او را بدان كشانده نيك شمرد - با اين گمان كه آن حقّ است - اين عجب براى او پديد مىآيد ، و رسول اكرم صلَّى الله عليه و آله خبر داده است كه « اين نوع عجب در آخر زمان بر اين امّت غالب خواهد شد » .
درمان اين گونه عجب از علاج ديگر انواع آن دشوارتر است ، زيرا صاحب رأى خطا از خطاى خود غافل و به غلط خود جاهل است ، چنان كه اگر به خطاى خود پى برد آن را رها خواهد كرد . و كسى كه خود را مريض نمىداند در صدد معالجهء خود برنمىآيد . زيرا مرد شناسا و عارف در صورتى مىتواند جاهلى را به جهلش آگاه كند و نادانى وى را بر طرف سازد كه به رأى خود معجب نباشد ، و اگر معجب و خودپسند باشد آن دانا را متّهم مىكند و به سخن او گوش نمىدهد تا مورد معالجهء او قرار گيرد . پس بر او بلا و آفتى چيره شده كه او را به هلاكت مىبرد و او آن را نعمت مىپندارد . و چگونه كسى كه چيزى را سبب سعادت مىداند مىتواند از آن بگريزد درمان اين بيمارى في الجمله اين است كه رأى خود را
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 415
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٤١٥