و چون مدّعى عالم بودن در حقيقت نمىداند و نمىداند كه نمىداند از اين رو حالت او جهل مركَّب ناميده شده است [ 1 ] . اين صفت بدترين و سختترين رذائل است و بر طرف كردن آن در نهايت دشوارى است ، چنان كه در بعضى از طلاب ظاهر و آشكار است . و طبيبان نفس به عجز و ناتوانى خود از معالجهء آن اعتراف كردهاند چنان كه پزشكان به عجز و ناتوانى از معالجهء بعضى از امراض مزمن معترفند . و از اين رو عيسى - عليه السّلام - گفت : » من از معالجهء كور مادرزاد و برص زده ناتوان نيستم ولى از معالجهء احمق ناتوانم « [ 2 ] . سرّ اين مطلب اين است كه كسى كه جهل مركَّب دارد در حالى كه نفس او دچار اين اعتقاد فاسد است به نقص خود آگاه نيست ، بنابراين جنبشى براى طلب علم نمىكند و در نتيجه هميشه در ضلالت و جهالت باقى مىماند .
راه معالجه : اگر منشأ آن اعوجاج سليقه و كجانديشى است سودمندترين علاج تشويق و برانگيختن او به فراگيرى علوم رياضى از هندسه و حساب است كه موجب مستقيم شدن ذهن مىشود زيرا علوم رياضى با امور يقينى سر و كار دارد و او را بر كژى و نادرستى اعتقادش متنبّه مىسازد ، و در نتيجه جهلش بسيط مىشود و در طلب علم برمىآيد . و اگر منشأ جهل خطاى در استدلال است ، بايد استدلالهاى خود را با براهين اهل تحقيق و صاحبان قريحهء مستقيم بسنجد و ادلَّهء مورد نظر را با احتياط تمام و دقّت كامل بر قواعد منطق عرضه كند تا خطايش آشكار شود . و اگر علَّت جهل وجود مانعى از قبيل تعصّب يا تقليد و مانند اينهاست بايد بكوشد تا آنها را بر طرف سازد .
و از جمله شك و حيرت است :
اين رذيلت از فساد و پستى كيفيّت است ، و آن عجز نفس از تحقيق حق و ابطال باطل در مسائل پوشيده و پنهان است . و اين حالت غالبا وقتى پديد مىآيد كه ادلَّه با يكديگر تعارض دارند [ يعنى يك دليل مطلبى را اثبات مىكند و دليل ديگر آن را رد مىكند ] . ترديدى نيست كه اين بيمارى نفس را فاسد و هلاك مىكند زيرا شك
هامش
[ 1 ]آن كس كه نداند و نداند كه نداند در جهل مركب ابد الدهر بماند .[ 2 ] اين سخن را جلال الدين مولوى در مثنوى معنوى طى داستانى مشروحا بيان كرده است : عيسى مريم به كوهى مىگريخت . . .