و تفريط كثرت و گسترش پيدا مىكند . و شك نيست كه وحدت شريفتر از كثرت است ، و هر اندازه چيزى به آن نزديكتر باشد بهتر و كاملتر و پايدارتر و از تباهى و فساد دور تر است .
پس هرگاه در ميان اشياء متخالف ارتباط و اتّحادى حاصل شود و از اين اتّحاد هيئت و نظام واحدى پديد آيد از آنچه بود كاملتر گردد . و به همين دليل گفتهاند : كمال هر صفتى اين است كه به ضدّ خود نزديك شود . و كمال هر شخص اين است كه چنان به صفات متقابل متّصف باشد كه آنها را سازگار و هماهنگ سازد . تأثير اشعار موزون و نغمه ها و آهنگهاى متناسب ، و دلكشى صورتهاى زيبا همه به سبب وحدت تناسب است . و نسبت مساوات در هنر موسيقى يا غير آن به واسطهء نزديكى به وحدت بهترين نسبتهاست ، و ديگر نسبتها به آن باز مىگردد .
بالجمله ، اختلاف اشياء در كمال و نقص بر حسب اختلاف آنها در وحدت و كثرت است . پس اشرف موجودات واحد حقيقى است كه موجد و مبدأ كلّ موجودات است كه نور وحدت را بر هر موجودى به قدر استعداد آن افاضه مىكند چنان كه نور وجود نيز به همين نحو مىتابد . پس هر وحدتى از وحدتها خواه جوهرى باشد يا اخلاقى يا فعلى يا عددى يا مزاجى ، سايه اى است از وحدت حقّهء او ، و هر قدر به او نزديكتر باشد وجود شريفترى است ، و اگر اعتدال و وحدت عرضى كه سايهء وحدت حقيقى است نبود دائرهء وجود به كمال نمىرسيد ، زيرا پديد آمدن مواليد [ 1 ] از چهار عنصر متوقّف بر حصول اتّحاد و اعتدال است ، و وابستگى نفس ربّانى به بدن به سبب حصول نسبت اعتدال است ، و از اين روست كه تعلَّق نفس به بدن با زوال آن از ميان مىرود ، زيرا كه نفس عاشق نسبت شريف اعتدال است هر جا كه يافت شود .
تحقيق مطلب اين است كه وحدت و تناسب معناى يگانه اى است كه به اختلاف محلَّها مختلف مىشود ، چنان كه در اجزاء عنصرى كه آميختگى و امتزاج آنها اعتدال مزاج را به وجود مىآورد ، و در اعضاء زيبائى ظاهرى را و در گفتار و سخن
هامش
[ 1 ] مقصود از مواليد ، جماد و نبات و حيوان است كه به عقيدهء قدما از عناصر چهارگانه ( آب و خاك و آتش و هوا ) پديد مىآيند . م .