باقيماندهء همان احزاب شكست خورده مشرك عربند كه آنجا فراهم آمدهاند كه هر چند پيرامون رسول مكرم ( ص ) بودند . امّا پشه گانى هستند به هواى آتش گرد آمده و گرگانى آزمند از هر سو به شام روى آورده و در آنجا مسكن گرفته ، افرادى كه بايد آنان را ادب كرد و به خوى انسانى در آورد . گروهى كه نه از مهاجرانند نه از انصار نه از تابعين به احسان ، ( سه طايفه اى كه قرآن به آنان امتياز داده است ) پس ، آنان را فرا خواندم كه به طاعت درآيند و از جماعت كناره گيرى كنند اما نپذيرفتند و جز جدايى از من و دشمنى با من راهى نپذيرفتند سپس روياروى مسلمانان قيام كردند و به شورش برخاستند و با شمشير و نيزه جنگ را آماده شدند .
وقتى كار به اينجا كشيد و سلاح كشيدند ناچار عليه آنان برخاستم . وقتى تيزى شمشير را چشيدند و درد زخم تيغ را احساس كردند قرآنها را بلند كردند و گفتند مردم بياييد تا قرآن ميان ما حكومت كند . آنگاه شما را آگاه كردم كه اى مردم معاويه اهل دين و قرآن نيست . اين كار خدعه و نيرنگ است . كار جنگ به پايان نزديك شده است آن را دنبال كنيد تا جنگ تمام شود . گفتيد اين پيشنهاد را بپذير و دست از آنان بردار اگر به حكم قرآن تسليم باشند حق ما تأمين مىگردد . ناچار پذيرفتم و دست از جنگ كشيدم .
سازش ميان شما و آنها به اين منجر شد كه دو مرد به عنوان حكم معين شوند و آنچه را قرآن زنده كرده است مشخص گردانند و آنچه را كه قرآن به دست مرگ سپرده است به دست مرگ بسپارند و از ميان ببرند . اما اين دو حكم اختلاف كردند و حكمى را كه در قرآن بود دور انداختند . و با قرآن مخالفت كردند و اهل آن بودند آنگاه در اين
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 280
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص٢٨٠