بسوى من باز گشتند نه آنان كه در « نخيله » ماندند ثبات ورزيدند و شكيبايى پيشه كردند و به تحقيق در لشكرگاه من از شما بشمار پنجاه تن باقى نماند . وقتى من اين حال ديدم ناچار وارد شهر شدم و تا امروز هنوز ميسر نشده است كه با من از شهر خارج شويد . بجان پدرانتان سوگند ، آيا نمىبينيد كه مصر در دست دشمن افتاده است و ديار پيرامون شما كاستى گرفته است و ابزار جنگ و جهاد را از كف دادهايد ؟ آيا نمىبينيد بشهرهاى شما حمله كردهاند حالى كه شما بشمار بسيار بوديد با شوكت و نيروى فراوان و دليرى و قدرت عظيم چندان كه دشمن از شما بيم داشت ؛ شما را به خدا به كجا مىرويد و به كجا پناه مىبريد و كار شما چيست ؟
هان بدانيد كه دشمنان شما به كوشش بسيار نيرو گرفتهاند و هر يك دستيار آن ديگرى است و راهنما و پندگوى يك ديگرند و اما شما سستى كرديد و يك ديگر را خوار انگاشتيد و با يك ديگر ناراستى بجاى آورديد . هان اگر همچنين بمانيد رستگارىتان ممكن نيست و نيكبخت نخواهيد شد .
خدا بر شما رحمت كناد . خفتهها را بيدار كنيد و جهاد را آماده شويد و نيرومند باشيد تا حجت را به پايان رسانيد و بينايان را بامداد روشن بدمد . هان بيدار شويد و بدانيد كه نبرد شما با آزادشده گان و فرزندان آزادشده گان و اهل جفاست و با كسانى كه به اكراه اسلام آوردهاند و دشمن سركش پيمبر خدا ( ص ) و به معنى كلمه با اسلام محارب بودهاند . اينان دشمن سنت و قرآن و اهل بدعتها و نوآوريها بودهاند ، كسانى كه مردم از شر آنان پرهيز مىكردند و بر اسلام و اهل اسلام از آنان بيم بود ، كسانى رشوه خوار و
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص٢٨٢