تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
و اگر از خيانت قومى بيم داشته باشى با آنان به عدل رفتار كن . كه خدا خيانتكاران را دوست نمىدارد . سپس « جرير بن عبد الله » را بسوى معاويه فرستادم تا معلوم كنم به چه علت با من بيعت نمىكند ، عذر او چيست و حجت او كدام ؟ آنگاه نامه مرا پس فرستاد و حق مرا انكار نمود و بيعت با مرا رد كرد و كس فرستاد تا كشندگان عثمان را نزد او گسيل دارم . آنگاه به او پيام دادم كه ترا به قاتلان عثمان چه كار ؟ فرزندان او به خونخواهى او حق دارند نه تو . تو و آنان ( اولاد عثمان ) طاعت مرا بپذيريد سپس در مورد قتل عثمان اقامهء دعوى كنيد تا شما و آنان را وادار كنم كه حكم كتاب خداى را گردن نهيد و گر نه كار شما به آن مىماند كه بخواهند كودكى را با نيرنگ از شير خوردن باز دارند . وقتى از اين كار نااميد شد ، باز نزد من كسى فرستاد و تقاضا كرد كه تا زنده‌ام امارت شام را به او واگذارم و اگر حادثه اى براى من روى دهد و مرگ مرا دريابد ، هيچ كس حق نداشته باشد كه او را به اطاعت خود در آورد . اين سخنان بهانهء او بود تا رشته طاعت خود را از گردن باز كند . من پيشنهاد او را نپذيرفتم . پس از نو كس نزد من فرستاد كه مردم حجاز بر مردم شام حكومت داشتند اما در آن هنگام كه عثمان را كشتند مردم شام بر مردم حجاز بايد حكومت كنند . به او پيام فرستادم كه اگر راست مىگويى يك تن از مردم قريش را براى حكومت شام معرفى كن كه سزاوار خلافت باشد و در شورى نيز پذيرفته شود . اگر نتوانى چنين كسى را نام ببرى من چنين كسى را نام مىبرم از مردم حجاز كه از قريش و شايسته خلافت باشد و در شورى مورد قبول واقع شود . آنگاه در مردم شام نظر افكندم ديدم