كشاكش عده اى كناره گرفتند . ما هم مزاحم آنان نشديم تا گروهى قيام كردند و در زمين فساد كردند و مرتكب قتل نفس شدند . يكى از كشته شدگان از اهل ( ميره ) از ( بنى اسد ) بود . ( عبد الله حباب ) و پسرش را و همسر باردارش را به قتل رساندند .
نيز « حارث بن مرة العبدى » را از پاى در آوردند . به آنان پيام دادم كه كشندگان برادران ما را تسليم ما كنيد گفتند ما همه كشندگان آنانيم ، آنگاه سواره و پيادهء آنها به ما حمله ور شدند و خدا همچنان كه ستمگاران را ، آنان را به خاك هلاك انداخت . وقتى كار به اينجا رسيد و تار و مار شدند ، به شما فرمان دادم كه بيدرنگ برخيزيد تا به جنگ شاميان رويم و به پاسخ گفتيد شمشيرهامان كند شده ، و سرنيزهها نااستوار گرديده است و بعضى از آنها شكسته و نيزهها نااستوار گرديده است و بعضى از آنها شكسته و كوتاه شده است .
از من رخصت طلبيديد كه به كوفه رويد تجهيزات شايسته آماده سازيد تا وقتى باز گشتيد جاى جنگجويان را كه كشته شدهاند پر كنيد . وقتى در « نخيله » وارد شديم به شما فرمان دادم كه از قرارگاه سربازان بيرون نرويد و آنجا را سخت بپاييد و آمادهء جهاد باشيد و در ديدار زن و فرزند از حد مگذريد كه جنگجويان در پى جنگند و دامن همّت بر كمر زده ، كه اهل جهاد آنانند كه در ديدار زن و فرزند بشكيبند و كمر بسته آماده جهاد باشند و در غم بيدارى شب و اندوه تشنگى روز نمانند و از دورى زن و فرزند اندوهگين نباشند گروهى از شما در لشكرگاه مانديد و مهياى جهاد بوديد و گروهى نافرمانى كرديد و داخل شهر شديد ، اما نه آنان كه وارد شهر شدند
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 281
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص٢٨١