( ابو بكر ) و ( عمر ) او را رانده بودند و « وليد بن عقبه » را كه به حكم خدا فاسق شمرده مىشد عامل خود قرار داد و « خالد بن عرفطه عذرى » را به كتاب خدا چيره ساخت و او آن را پاره كرد و سوخت ، و من در پاسخ شما گفتم همه اين مطالب را مىدانم . اما امروز كشتن او را صلاح نمىدانم و زودا كه واقعيّتها بر همه كس آشكار گردد ( 1 ) .
پس سخنان مرا پذيرفتند و به آن اقرار كردند .
اما در باره طلب خون عثمان . هم اينك ( سعيد ) و ( عمرو ) پسران او حاضرند بگذاريد آنان خونخواهى پدر كنند آيا چه هنگام طايفه « اسد » و طايفه ( تيم ) اولياى بنى اميه بودهاند كه اكنون طلحه و زبير مىخواهند بجاى آنان خونخواهى عثمان كنند ؟ پس ناچار حجت نداشتند و خاموش شدند . سپس ( عمران بن حصين خزاعى ) از اصحاب رسول الله ( ص ) كه در مدح او احاديثى وارد شده است بر پاى خاست و گفت اى طلحه و اى زبير با بيعت خود ، ما را از طاعت « على » ( ع ) خارج مكنيد و ما را وادار مكنيد كه پيمان خود را با او بشكنيم كه رضاى خداى تعالى در اين پيمان است آيا در خانههاى شما جايى نبود كه ناچار شديد « ام المؤمنين » را از خانه خود خارج كنيد و به اينجا آوريد ؟ مخالفت او با « على » ( ع ) شگفتى آور است همچنين مسافرت او با شما پس اينك دست از ما برداريد و از همان راه كه آمدهايد باز گرديد كه ما مطيع و بنده كسى كه غالب باشد و كسى كه پيشى جويد نيستيم .
آنگاه طلحه و زبير قصد كشتن او كردند اما دست از اين
هامش
( 1 ) عين عبارت چنين است « و او شكت سقاؤه آن يخرج الخيض زبدته » به زودى مشك نشان مىدهد كه دوغ چقدر كره دارد .