تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
خداى تعالى يافتند . به خدا سوگند اگر تنها يك تن را كشته بودند خون ايشان و لشكريانشان بر من حلال بود زيرا كه آنان به كشته شدن كشته شده گان راضى بودند . بارى خداى جل جلاله شر بيشتر آنها را بر طرف كرد . گروه ستمگاران از رحمت حقتعالى دور باد ! « طلحه » را « مروان » بضرب تير كشت . امّا « زبير » . سخن رسول خدا ( ص ) را به او يادآورى كردم كه فرموده بود : « همانا كه با على جنگ خواهى كرد و در حق او ستمگرى خواهى نمود » . اما ( عايشه ) كه رسول مكرم ( ص ) او را ازين سفر منع فرموده بود آن را به ياد او آوردم . از سر پشيمانى دست بدندان گزيد . « طلحه » وقتى به « ذاقار » وارد شد بر پاى خاست و خطبه خواند و گفت اى مردم در باره عثمان ما خطا كرديم و از آن رها نشويم و آن خطا را جبران نكنيم مگر كه خونخواهى او كنيم : « على » قاتل عثمان است و خون او بر گردن « على » است و او اينك با شكاك يمن و نصاراى قبيله « ربيعه » و منافقان قبيله « مضر » به « دارن » فرود آمده است . وقتى اين سخنان « طلحه » و سخنان زشت از « زبير » به من رسيد كس نزد آنان فرستادم و به حق « محمد » ( ص ) سوگندشان دادم كه آيا وقتى مصريان « عثمان » را محاصره كرده بودند شما با مصريان نزد من نيامديد و از من تقاضا نكرديد كه در قتل عثمان با شما همراهى كنم و آيا نگفتيد كه ما براى كشتن عثمان جز تو نيرويى و مددكارى نداريم ؟ و تو خود مىدانى كه عثمان « ابو ذر » را از مدينه بيرون كرد و « عمار » را بقدرى زد كه به فتق مبتلا شد و « حكم بن ابى العاص » را پناه داد حالى كه رسول اكرم ( ص ) و