است : * ( وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ الله عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِه إِخْواناً وَكُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ الله لَكُمْ آياتِه لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ) * ( آل عمران آيه 99 ) نعمت خداى را كه بشما عنايت فرموده است ياد آوريد دشمنان يك ديگر بوديد و دلهاى شما را بهم پيوست . پس بسبب نعمت او برادر يك ديگر شديد و بر لب گودالى از آتش قرار داشتيد و شما را از آن رهانيد . خداى اين چنين نشانههاى خود را براى شما روشن مىگرداند شايد راه يابيد ) پس چه نعمت بزرگى بود اگر دست از آن نمىكشيدند و به سوى ديگرى نمىرفتند ، و چه مصيبت عظيمى اگر به آن ايمان نمىآوردند و از آن روى بر مىگرداندند . پيمبر خداى تعالى صلى الله عليه و آله در گذشت و آنچه براى ابلاغ آن آمده بود به آگاهى مردم رسانيد و چه مصيبت دهشتناكى بود كه خصوصا به نزديكان او رسيد و عموما به مؤمنان . مصيبتى كه بمانند آن دچار نشده بودند وزين پس نيز هرگز چنان بدبختى را نخواهند ديد . آن رسول بزرگوار ازين جهان رفت و كتاب خدا و اهل بيت خود را بر جاى گذاشت ، و آنها دو پيشوايند كه اختلافى ميانشان نيست ، دو برادرند كه با يك ديگر دشمنى ندارند و دو متفقند جدايى ناپذير .
خداوند « محمّد » ( ص ) را قبض روح فرمود حال آنكه از اين پيراهن كه به تن دارم به او نزديكتر بودم و بر خاطرم نمىگذشت و در انديشهام صورت نمىبست كه مردم جز به من به كسى ديگر روى آورند پس وقتى در تفويض ولايت به من درنگ كردند كوشيدند تا
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 263
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص٢٦٣