تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
مىخواست « عمر » ، پس از و در مقام خلافت ، ماجراى او را كه به تدبير ناصواب دست زده بود پنهان دارد ؛ يا منظور او اين بود كه بنا بقول نويسنده كتاب « العقد » در اخبار طرفهء خود ، پاداش « عمر » را كه در روز سقيفه با او بيعت كرده بود بدهد ؛ نيز بخلافت عمر صريحا اظهار نظر كرد با اينكه مىدانست عمر در نظر مردم متهم است و هيچ خير و خوبى مردم را نمىخواهد زيرا نگذاشت جدت محمد ( ص ) هنگام وفات نامه اى براى مردم بنويسد و از آن طريق از گمراهى امت تا روز شمار جلوگيرى كند . او ، به سنگدلى و خشونت و ناهموارى نهاد او آگاه بود و از دشمنى وى با بنى هاشم و پدرت على امير مؤمنان ( ع ) اطلاع داشت و آن براى كسانى كه تباه شدند يا به گمراهى افتادند و از پيمبرى جدت محمد ( ص ) كه درود خداى بر او و خاندان پاكش باد به بيراهه رفتند بزرگترين مصيبت بود . بخش 92 اى محمد اى فرزند كه خداى جل جلاله ترا راهى راه صواب گرداند و به نيكبختى صاحبدلان مشرف فرمايد ، بدان كه ماجراى روز « سقيفه » كه « پيمبر ( ص ) » را در بستر مرگ رها كردند و براى چيره گى و دست يافتن به امور مسلمانان مشغول نقشه كار شدند و با اهل بينش مشاوره كردند و به نهان در موارد و مصادر بچنان رسوايىها دست زدند و به همه كارها با آن اختصاصها تن در دادند . بالجمله با آن كارها كه كردند چيزى نمانده بود كه حكم پيمبرى از ميان برود و موجب زوال اساس اسلام گردد ، چه ، وقتى عرب از اهل سقيفه شنيد كه آنان به كارهاى دنيا سرگرم شده‌اند و حرمت